قافیه‌بازی بداهه

در صفحه‌ای به نام نمکستان بداهه دوستی به نام میم بحرینی یک بیت برای شروع بداهه‌گویی قرار داده بودند

هرچه که هستم نمکستانی‌ام // خوشدلم از این که تو می خوانی‌ام

این هم ابیاتی که حاصل طبع‌آزمایی من است ببخشید که از نظر موضوعی خیلی پراکنده است اما بالاخره همین است ظاهر و باطن!!

قافیه‌بازی بداهه

شاعری از این نمکستان شدم // چاکرتان محسن مردانی‌ام

باز نشد قفل ، چه شد پس کلید؟ // دلخور از آن وعده‌ی روحانی‌ام!!

من متنفر ز ریا هستم و // پای شتر نیست به پیشانی‌ام

مهر و وفا نقطه‌ی ضعف من است // عشق شده باعث ویرانی‌ام

موقع افظار «کلوا و شربوا» // خوبترین آیه‌ی قرآنی‌ام!!

آخر ماه است و نیامد حقوق // غمزده‌ای خسته چو زندانی‌ام!!

در رمضان، تشنگی و گشنگی // داده خدا موقع مهمانی‌ام!!

بسکه خطا کرده و رفتم به چاه // چاه نشین یوسف کنعانی‌ام

نیست حضور دل من در نماز // مشکل من نیت شیطانی‌ام!!

گشتم و افسوس چراغی نبود // در شب طولانی و ظلمانی‌ام

بسکه سر و کله زدم با خران // مدعی تاج سلیمانی‌ام!!

گشته فرنگی کلمات زیاد // در سخنم پرده‌ی نادانی‌ام

بسکه چو «محمود» توهم زدم // صاحب یک هاله‌ی نورانی‌ام

زین همه جلاد مسلمان نما // شرم‌زده، من ز مسلمانی‌ام

زندگیم بسکه پر از رنج بود // شکر خدا خضر نی‌ام، فانی‌ام!!

مثل همه هموطنان بنده هم // منتظر دوره‌ی ارزانی‌ام

شاعرم و موقع طنزآوری // تیزتر از چاقوی زنجانی‌ام

حاصل این شعر و هنر نیست جز // مفلسی و بی سروسامانی‌ام

محسن مردانی
28 خرداد ماه 1394

یوسفانه

غزلی با اشاراتی به داستان حضرت یوسف(ع) در قرآن مجید

یوسفانه

خوشا در چاه کنعانم، به دور از آن ستمگرها
که اینجا امن‌تر باشد، از آغوش برادرها

بسا گرگ بیابانی، محبت بیشتر دارد
از این هم‌خون و هم‌ریشه، ولی در دست خنجرها

شکایت از زلیخا هم، ندارم تهمتی گر زد
پیمبرزادگان دیدم، ستمگرتر ز کافرها

به جرم دامن پاکم، در این زندان گرفتارم
خرامان و سرافرازند این آلوده گوهرها

فراموشم چرا کردی، رفیق سال‌های سخت
مگر شد ساقی سلطان، خودش هم مست ساغرها

به سر عمامه‌ات چون قرص نانی، شیخ و، تعبیرش
سزای دین‌فروشی‌ها، شود دار تو منبرها

به قحطی‌ هم سزاوارید پس ای سرخوشان مصر
ز بس مغرور و خوش بودید با این رنگ و زیورها

زلیخا شد جوان و گشت بینا دیده‌ی یعقوب
دلیل قدرت عشق است این، ای دیرباورها

عزیز مصر گردیدم، به خوبی قصه پایان یافت
ولی پیوسته مشکوکم به جمع نابرادرها

محسن مردانی
28 خرداد 1394

رمضان 1436

حلول ماه ‫‏رمضان مبارک

ماه رمضان آمد و هنگام دعا
مهمانی باشکوه در ماه خدا

ای کاش که روزه و عبادت‌هامان
آلوده نسازیم به تزویر و ریا

محسن مردانی
28 خرداد ماه 1394

سرقت

به استقبال از شعر خانم سرور سرودی به این مطلع

برای زخم دل مرهم بدزدیم! // به دور از چشم شور ِ غم بدزدیم

سرقت

بیا دل را ز چاه غم بدزدیم// ولی رندانه و کم‌کم بدزدیم

برای اضطراب دائم ما // غنیمت بردنِ یک دم بدزدیم

برای شهرهای غم گرفته // همایون نغمه‌ی خرم بدزدیم

برای مشت‌های بسته‌ی بُخل // سخا از کیسه‌ی حاتم بدزدیم

در این باغی که ممنوع است هر چیز // چه گندم، سیب، چون آدم بدزدیم

برای خشکی دریاچه‌ی غرب // بیا تا بارش نم‌نم بدزدیم

برای زنده رود خشک، آبی // شفاانگیز از زمزم بدزدیم

گرفته گرد غفلت چشم‌هامان // برای شستنش شبنم بدزدیم

هزاران پیله دور ما گرفته // بلوغ کرم ابریشم بدزدیم

میان این همه زخمی و خنجر // خدایا از کجا مرهم بدزدیم؟

برای سر به صحراها نهادن // سلوک زاده‌ی ادهم بدزدیم

برای رَستن از دست خبرچین // سکوتِ روزه از مریم بدزدیم

به پای دار رفتن کار سختی است // بیا تا همت میثم بدزدیم

سلیمان رانده شد از بارگاهش // ز اهریمن بیا، خاتم بدزدیم

نباشد لایق دستان ضحاک // تلاشی کن که جام جم بدزدیم

چرا باید سواری داد یک عمر // بیا از اسب وحشی، رم بدزدیم

و یا خواهی اگر بی‌درد باشی // بیا تا غیرتِ شلغم بدزدیم

برای چشم‌های مومنِ هیز // نگاهی کافر و محرم بدزدیم

چو مداحی به مجلس نعره سر داد // ز پنبه سد مستحکم بدزدیم

برای موش‌های اختلاسی // به بیت‌المال ملت، سم بدزدیم

برای مردم رقاص لبنان // کمی هم گریه و ماتم بدزدیم!!

برای دختران در تیر و مرداد // حجاب تیره و محکم بدزدیم

چو هرکس می‌رسد دستش بدزدد // بیا همرنگ شو، ما هم بدزدیم

ز شعر بانویی همشهری خویش // بیا مفهوم، یک عالم بدزدیم

«سرودی» خوش سرود این شعر دلکش // « برای زخم دل مرهم بدزدیم! »

محسن مردانی
26 خرداد 1394

 

بیت سوم اشاره دارد به آهنگساز فقید زنده‌یاد «همایون خرم»

«زاده‌ی ادهم» اشاره دارد به «ابراهیم ادهم» شاهزاده‌ی بلخی که مانند بودا زندگی اشرافی را رها کرد و به عرفان و سیر و سلوک روی آورد.

«سکوت روزه‌ی مریم» اشاره دارد به داستان مریم در قرآن که خداوند پس از به‌دنیا آمدن عیسی به مریم دستور می‌دهد که به مردم اشاره کن که روزه‌ی سکوت گرفته‌ام و حرفی نزن

«میثم» اشاره دارد به میثم تمار صحابی حضرت علی (ع) که در سال 60 هجری به جرم تشیع به دار آویخته شد.

«سلیمان» و «اهریمن» و «خاتم» اشاره دارد به داستانی که دیوی به نام صخرالجن خاتم(انگشتر) حضرت سلیمان را می‌رباید و مدتی خود را به شکل او درآورده و حکومت می‌کند اما این حکومت اهریمنی با بازگشتن انگشتر به سلیمان خاتمه می‌یابد.

«جام‌جم»، جام افسانه‌ای جمشید است. جمشید پس از مغرور شدن به حکومتش، به دست ضحاک ماردوش سرنگون شد.

برگ و باد

برگ و باد

تو پر از زهر و نفرت و خشمی // مثل یک انتحاری بی باک

عاشقت هستم و نمی‌دانم // که چرا دل سپرده‌ام به هلاک

سر و پا اشتیاقم و آیم‌ // سوی تو باز چابک و چالاک

بکش آن ضامن و بدان، یک آن // غم ندارم ز مرگ دهشتناک

ای خوشا پیکرم در آغوشت // زخمی و شرحه شرحه و صد چاک

این چه عشقی‌ست شوم و ویرانگر // خِرَدم بازمانده از ادراک

من چو یک برگ خشک پاییزی // عشق مانند پنجه‌ی کولاک

چه کند با تهاجم توفان // ناتوان پیکر خس و خاشاک

برندارم ز دامنت ای دوست // دست خود را مگر به سینه‌ی خاک

محسن مردانی
24 خرداد 1394

مرثیه برای دراکولا

به مناسبت درگذشت کریستفر لی (Sir Christopher Frank Carandini Lee-1922-2015 ) بازیگر نقش دراکولا در سینما

 

مرثیه برای دراکولا

 

در قلعه‌ی تاریکی

از تابوت زمان بدر آمدی

آمدی

با آن قامت بلند

چشمان نافذ

پیکری پیچیده در شنلی به رنگ شب

اما در باطن به رنگ خون

و دندان و کامی

همیشه تشنه‌ی خون

تو زخم‌های سال‌ها و رنج و تنهاییت را

با مکیدن طعم مرگ

التیام می‌دادی

دیگر کافی است

به تابوتت برگرد

و میراثت که مرگ و قساوت بود را

با خود ببر

گرچه می‌دانم

رفتن تو

پایان کابوس‌ها نیست

 

محسن مردانی

۷ ژوئن ۲۰۱۵

افسانه‌ی دراکولا بر اساس شخصیت واقعی شاهزاده‌ای پرداخته شده‌است که عصر رنسانس در جنوب رومانی حکومت می‌کرد و بسیار سفاک و مرموز بود. با مرگ او در سال 1476 میلادی فهرست جنایات او منتشر شد و کم‌کم در بین عوام به موجودی ماوراءالطبیعی، جاودانی و خون‌آشام تبدیل شد. نویسنده‌ی ایرلندی برام استوکر در سال 1897 رمانی تخیلی از زندگی او منتشر کرد که پایه و اساس فیلم‌ها و سریال‌های بسیاری از این شخصیت در سینما و تلویزیون شد. کریستوفر لی بازیگر بسیاری از این فیلم‌ها و سریال‌ها بود و باوجود اینکه شخصیت‌های متفاوت دیگری هم بازی کرد اما اکثرا به نقش دراکولا شناخته می‌شد. این بازیگر در 7 ژوئن 2015 در سن 93 سالگی درگذشت. این شعر ربطی به شخصیت اصلی این بازیگر دوست‌داشتنی ندارد و فقط باتوجه به نقش سینمایی دراکولا نوشته شده است.

شعر خفن

استفبال از غزل حافظ به این مطلع

گر تیغ بارد در کوی آن ماه // گردن نهادیم الحکم لله

با استفاده از اصطلاحات عامیانه‌ی امروزی

 

شعر خفن

بر «روی اعصاب»، هی می‌روی راه // من میزنم «قاط» ، از دست تو آه 

هر بار دادم، یک «سوتی»‌ای من// «جیک ثانیه» کوه، سازی از آن کاه 

هر روز آری، با «ضد حالی»// کفرم درآری، استغفرالله

با «مخ زدن‌ها»، بعدش دوباره // خر می‌شوم باز، من خواه و ناخواه

«اند مرامم» ، چون بره رامم //«دودره باز»ی، مانند روباه

«اسکول» که باشی، «پیچاندن» تو // کلی «دهد حال»، بر دلبرت گاه

«کل‌کل» نکن با، حافظ که محسن // خیلی «خفن» شد، این شعر کوتاه

محسن مردانی

21 خردادماه 1391

 

با عرض پوزش از روح بلند حافظ آسمانی(به‌خاطر این جسارت) معنی اصطلاحات را با اینکه برای همه آشناست میاورم

راه رفتن روی اعصاب = کسی را عصبانی کردن

قاط زدن = دیوانه یا فوق‌العاده عصبانی شدن

سوتی = اشتباه

جیک ثانیه= خیلی سریع

ضدحال = دل آزردن کسی

مخ زدن = فریب دادن

اند مرام = بی‌نهایت بامعرفت و خوب بودن

دودره‌باز = فریب کار

اسکول = ابله

پیچاندن= فریب دادن

حال دادن = باعث لذت بردن کسی شدن

کل‌کل کردن = مبارزه‌طلبی

خفن = باحال. البته در اینجا به معنی غیرمتعارف بودن است

چایی و قند

از یک بداهه سرایی در صفحه نمکستان بداهه

 

چایی وقند

صد توبه توان شکست با تو
در چله توان نشست با تو

با چایی و قند هم توان شد
هر روز دوباره مست با تو

محسن مردانی
19
خرداد 1394

دماغ

برای شرکت در برنامه بداهه سرایی با موضوع دماغ عملی در صفحه‌ی نگاره‎‌های شعر پارسی

دماغ

آن چماق آسا دماغت خوب بود!!
بی‌هرس شاخه، به باغت خوب بود

آن دماغت انحصاری بود و تک
گشت مصنوعی و لوس و بی‌نمک

صورتت مثل عروسک‌ها شده
سرد و بی‌روح است، گر زیبا شده

خردسالان با عروسک دلخوشند
آن طبیعی دلبران، عاشق کشند

محسن مردانی
19
خرداد 1394

مشاعره

صبح روز دوشنبه 18 خردادماه 1394 دوست عزیزم آقای فتح‌الله قطره سامانی از شهرکرد دو بیت شعر برایم فرستادند

من هم با شعر پاسخ‌های دادم و این مشاعره ادامه یافت

در اشعاری که خواهد آمد اشعار آقای قطره سامانی با «ق» و اشعار محسن مردانی با «م» مشخص شده است و کنارش ساعت و دقیقه‌ی ارسال و دریافت پیامک

 

ق 6:15) سحرخیزند گنجشکان عاشق // ز عشق لاله و یاد شقایق

ق 6:23) ولیکن جغد و کرکس همچو خفاش // به خواب اندر، خلایق هرچه لایق

م 6:29) همه از عشق می‌گویند اما // نبینی عاشقی را پاک و صادق

م 6:30) امان از دست آن معشوق بدخو // که آن هم می‌دهد بر عاشقش دق

ق 6:41) دو بیت قطره شد کامل ز محسن // بنازم همت و ذوق موافق

م 6:47) لب پرخنده و شادی چه کمیاب // ولی ارزان و رایج اشک و هق‌هق

م 6:50) برای لیلی و شیرین و عذرا // نه مجنونی، نه فرهادی، نه وامق

م 6:52) ز فرزندان نبینی احترامی // به مادر یا پدر مانند سابق

م 6:55) معلم درس می‌گوید به اکراه // و شاگردی به درسش نیست شایق

م 6:57) در این دریای طوفانی خدایا // ترحم کن به ما، بفرست قایق

م 6:59) پزشکان عاشق پولند و پارو!! // چه نادر، دکتری دلسوز و حاذق

ق7:00) ادا کردی چه شیرین حق مطلب // اگرچه تلخ باشد این حقایق

ق7:19) به آمین از خدا خواهیم شاید // دعا گردد به گرد و خاک، فائق

م 7:20) به سامان قطره‌ای دیدم چو دریا // ادیبی اهل دل، یک یار مشفق

م 7:24) دو مرد پا به سن با بیت آخر // شدند از زایمان شعر فارغ

م 7:30) ببخشید بیت آخر به‌خاطر مشکل سخت‌زایی و سن بالای زائو!! قافیه‌اش ناقص‌الخلقه شد

ق 7:26) شود قطره به میدان همچو دریا // چو «مردانی» بیابد بس موافق

ق 7:39) چه خوش بگذشت این ارسال اشعار // که ساعت‌ها نمودی چون دقایق

حلاج

حلاج
 
بگذار سنگسارت کنند
شبلی‌های محتاط
که در خلوت برایت می‌گریند
اما در این بغداد خراب
سیاهی‌لشکر ظلمند
بزن شبلی
آن تکه گِل را
که ضربه‌ی آن بر وجدان تو
هولناک‌تر از زخمی است
که بر پیکر او می‌نهی
حلاج را بردار کنید
جسدش بسوزانید
خاکسترش را بر باد دهید
که این شهر آلوده‌تر از آن است
که حلاج ساکنش باشد

محسن مردانی
17 خرداد ماه 1394

پس هر کسی سنگی می‌انداختند شبلی (دوست حلاج) موافقت راگلی انداخت حسین منصور آهی کرد. گفتند: «ازین همه سنگ هیچ آه نکردی از گلی آه کردن چه معنی است» گفت: «از آنکه آنها نمی‌دانند معذوراند ازو سختم می‌آید که او می‌داند که نمی‌باید انداخت.»/تذکره‌الاولیا عطار نیشابوری

موسیقی شعر

موسیقی شعر


افاعیل عروضی(وزن شعر) با کلمات فارسی
پیشنهاد جمال صدری(کتاب آهنگ‌شناسی شعر فارسی)

فعل (نوا) / فعولُ(نوایِ) – فعولن (نواها)
نواهایِ(مفاعیلُ) – مفاعیلن(نواهایم) – مفاعلن(نوایِ نی) – مفاعلُ(نواهمه)
فع‌لن(آوا) – مفعولُ(آوایِ) / مفعولن(نواها) /مفعولاتن(نواهایم)
مستفعلن (آوایِ نی) / مستفعلُ(آواهمه)
فعلن(بِنَوا) / فَعِلاتُ(بِنَوایِ) / فعلاتن(بِنَواها)
فاعلن(خوشنوا) / فاعلاتُ(خوش‌نوایِ) / فاعلاتن(خوش‌نواها)
مفتعلن(خوش‌بنوا)

تقطیع پرکاربردترین وزن‌های شعر فارسی

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شکار فیل

 

شکار فیل

تفنگ فیل‌کش را بیاور
و مرا بکش
که آن‌قدر جای زخم‌های مکرر
که به من زدی
پینه بسته است
که به این سادگی‌ها نمی‌میرم
خوشا آن لحظه‌ی مقدس
شلیک تیر خلاص

محسن مردانی
17 خردادماه 1394

چند رباعی پراکنده

چند رباعی پراکنده


 

نیمه شعبان 1436ه‍ ق(خردادماه 1394 )

ای مهدی موعود بفرما بنشین
در جشن تولدت به هر شهر ببین
بسیار گناه و مردم‌آزاری‌ها
ای وای که انتظارمان یعنی این!!

محسن مردانی – 13 خرداد 1394


 

صبح روز شنبه 16 خردادماه 1394 دوست عزیزم آقای فتح‌الله قطره سامانی این پیامک را برایم فرستادند:
درود:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
حافظ
صبح بخیر ، روزتان خوش

پاسخ من
صبحم همه پر نشاطِ روحانی شد
لبریز دلم ز نور رحمانی شد
این‌ها همه از پیامکی، صبحِ بهار
از مرحمت قطره‌ی سامانی شد

محسن مردانی – 16 خرداد 1394



تولد اشتباهی!
دوست شاعری به نام جواد کاظمینی در اینترنت تولدش را روز 10 خرداد نوشته بود و بسیاری از دوستان برایش تبریک فرستاده بودند اما بعد پوزش خواست و گفت تولدم 31 مرداد ماه است!!
من این رباعی را برایش فرستادم

گفتی: «متولّد 10 خردادم»
گفتم: «که ز میلاد تو اکنون شادم»
یارانِ تو رفتند همه بر سرِ کار
پس خنده زدی: «نه آخر مردادم!»

محسن مردانی – 11 خرداد 1394

پاسخ آقای جواد کاظمینی

از شدت شرم کهکشانی زردم
می‌خواستم از خجالتم برگردم
با روی سیاه و، صورتی غرقِ عرق
من از همه‌تان که عذرخواهی کردم!

پاسخ من
از شوخی من، جواد دلگیر نشو
از زندگی و سختی آن سیر نشو
فرقی نکند چه روز میلاد تو بود
صد سال دگر بمان، ولی پیر نشو

محسن مردانی – 11 خرداد 1394

اسیر

بر اساس بیت زیبا و دل‌انگیزی از زنده‌یاد رهی معیری

من اسیرم در کف مهر و وفای خویشتن
ور نه او سنگین دلِ نامهربانی بیش نیست

 

اسیر

 

گاه بی‌رحمی و دل‌آزاری // حرف‌هایت همیشه شیرین نیست

کم شده روزها، که از دستت // دلِ من زخم‌دار و خونین نیست

شاد باشم معذّبی، که چرا // عاشقم اشک‌بار و غمگین نیست

گاه گویی که: «که نیست دستِ خودم» // از گنه عذر، بدتر از این نیست

با تو بودن عزیزِ من خطرش // بی‌شباهت به رقص بر مین نیست

من اسیر وفای خویشم، عشق // کارِ مغرورهایِ خودبین نیست

هیچ شب، عاشقان صادق را // سرِ آسوده‌ای به بالین نیست

چون زدی لافِ عشق، گر مردی // چاره‌ای جز رضا و تمکین نیست

محسن مردانی
11 خردادماه 1394

 

در بیت آخر مردی به معنی مردانگی و جوانمردی است نه جنسیت

ماهی سیاه کوچولو‬

با نگاهی به کتاب «ماهی سیاه کوچولو» نوشته‌ی زنده‌یاد «‫صمد بهرنگی‬»
بر اساس ایده‌ای از رامین رفیع
 
 
‫ماهی سیاه کوچولو‬
 
 
از جویبار کوچکش رفت
ماهی سیاه کوچولو
بی‌باک به همراه کاروان موج‌های آب
به عشق دریا
به عشق رها شدن
خبرش را دارم
اسیر ماهیخواری شد
اما صیاد نه می‌تواند او را ببلعد
نه رهایش می‌کند
سال‌هاست
اسیر در آن فضای بسته است
هنوز بی‌باکی‌اش را دارد
و امید در دلش نمرده
و هر روز و هر لحظه
زمزمه می‌کند:
«روزی به دریا می‌رسم
روزی رها می‌شوم
اشتباه کردن
بهتر از کاری نکردن است
آهای جویبار حقیر!
ماهی‌های دل به قضا و قدر سپرده
منتظرم نباشید»
 
محسن مردانی
11 خرداد 1394

رباعیات دخانیه

رباعیات دخانیه

ای دوست بیا و خویش نابود نکن
عمر و نفست ز دود، محدود نکن

لجبازی اگر، به مرگ خود مشتاقی
لطفی کن و پس، کنار ما دود نکن

محسن مردانی
10 خرداد 1393
برابر با May 31, 2014 روز جهانی بدون دخانیات

 

پاسخ دوستی سیگاری به نام حمزه م که پس از جرح و تعدیل وزن و قافیه به این رباعی تبدیل شد

این عمر، چه غم اگر که نابود شود
وین خرمن درد و رنج ما دود شود

بی‌دود هم از جهان چو می‌باید رفت
فرقی نکند که دیر یا زود شود!!

 

یک سال بعد خطاب به حمزه م

آن بوی دل‌آزار دهان را چه کنی
آن سرفه‌ی خشک و بی‌امان را چه کنی

گیرم که به مرگ زودرس مشتاقی
آزردن و رنج دیگران را چه کنی؟

محسن مردانی
10 خرداد 1394

پیامک تولد همسرم

به مناسبت سالگرد تولد همسرم

 

با بودن تو زندگی‌ام شیرین شد
این سفره‌ی دل به عشق تو رنگین شد

ده روز ز خرداد گذشته‌ست ولی
عیدست و مرا، اول فروردین شد

محسن مردانی
10 خرداد ماه 1394

پیامک تبریک تولد

به مناسبت تولد اولین نوه‌ی یکی از همکارانم

 

با شادی و خوشدلی و با جشن و سرور
امروز پدربزرگ شد «مهدی‌پور»

صد سال به خوشدلی بماند سالم
آن کودک و غصه از دلش باشد دور

محسن مردانی
10 خرداد ماه 1394

سوره‌ی عشق

قطعه‌ای عاشقانه با قافیه‌ای مشکل

سوره‌ی عشق

رحل لب‌های تو امروز اگر باز شود
آیه‌ی بوسه تلاوت کنم از سوره‌ی عشق

این حرارت به تنم نیست ز بیماری و تب
روز و شب روح و تنم سوخته در کوره‌ی عشق

بهتر از لذت دنیا و همه باغ بهشت
حسرت و سوختن و این غم و دلشوره‌ی عشق

ترشرویی و چنین عشق مرا رد کردی
می‌کنم صبر که شیرین شود این غوره‌ی عشق

عشق می‌ورزم و با صبر می‌افزایم باز
برگ زرینه بر این دفتر اسطوره‌ی عشق

دل صدپاره خود نیز رفو خواهم کرد
سوزن صبر به دست و نخِ ماسوره‌ی عشق

محسن مردانی
7 خرداد 1394

‏بنزین‬ 1000 تومانی مبارک

بنزین 1000 تومانی مبارک

بنزین شده آزاد و ملالی هم نیست
یک لیتر هزار را خیالی هم نیست

گوش شنوا چو نیست بر ناله‌ی ما
غرغر نکنیم پس، سوالی هم نیست!!

محسن مردانی
4 خرداد 1394

شاکلید

نقیضه‌ای بر شعر «سفر به خیر»
از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (از مجموعه‌ی «در کوچه باغ‌های نشابور»)

شاکلید

«به کجا چنین شتابان»
حسن از جواد پرسید
«دل من گرفته زینجا
که نشده دری گشوده
و کلید من شکسته
شده مشکلات، بسیار
و امان ز دست محمود و خرابکاری او
و ز دخل و خرج کشور که امان من بریده
به مذاکرات ما هم
شده اعتراض‌هایی
و برادرانِ خودجوش!
نگران و بی‌قرارند
چه کنم جواد جانم؟»
و جواد این چنین گفت:
«هوس سفر نداری؟
برویم یک سیاحت به فرنگ و ینگه‌دنیا
که شود عوض هوایت
و پس از مرخصیّ و تفریح، دوباره با انرژی
به وطن که بازگردی
کند آن کلید شاید
درِ بسته‌ای گشوده»
حسن آه بر لب آورد و به ناله‌ای حزین گفت:
«سفرت به خیر اما...
... تو به چین اگر رسیدی
برو و به تنگ‌چشمان عزیزِ کشور چین
برسان پیام ما را
که قسم به دوستی‌ها و رفاقتی که داریم
بدهید شاکلیدی
که دوسال مانده مردم
همه پشت در به حسرت
و نشد دری گشوده
و اگر نشد بیاور
دو سه قفل‌ساز چینی که اگر به زور هم شد
شکنند قفل‌ها را»
و جواد رفت و ملت
همه پشتِ در که روزی
برسد گشایشِ کار...

محسن مردانی
خردادماه 1394

ینگه دنیا= آمریکا (عنوانی که در زمان قاجار متداول بود به معنی دنیای جدید)
لازم به ذکر است که این مذاکرات تخیلی و طنزآمیز بوده و هیچ فایل صوتی از آن موجود نیست!!

جیگر و هامون!!

جیگر و هامون

سکانس اول

در دادسرا حمید ‫‏هامون حاضر به طلاق دادن همسرش نیست و جلوی دادستان و خبرنگاران و مردم حاضر در دادگستری فریاد می‌زند: «چرا؟ چرا؟ من من نمی تونم ‫‏طلاق بدم؟ من نمی تونم . این زن ، این زن ‫‏سهم منه، ‫‏حق منه، ‫‏عشق منه»

 

سکانس دوم

در برنامه کلاه قرمزی 94 الاغی که نامش ‫‏جیگر است به خاطر اینکه کلاغی حبه قندی که آقای مجری به او داده است را دزدیده افسرده است و حاضر نیست هیچ قند دیگری را قبول کند و به پاسخ دلداری دیگران فریاد می‌زند:

«اون قند سهم من بود، مال من بود، با بقیه قندها فرق می‌کرد، مثل یه اسب سفیدی بود....!!»

 

سکانس سوم

در ‫‏تهران پسری که هنگام خواستگاری که از ‫‏آمنه پاسخ منفی شنیده است و این زن را سهم خودش می‌داند به صورت او ‫‏اسید می‌پاشد.

 

سکانس چهارم

در ‫‏شهرضا پسری که دایی و عمه‌اش حاضر به ازدواج او با دخترشان نیستند، هر دو را به ضرب ‫‏چاقو می‌کشد.

 

دردی مشترک که هرچه باشد نامش ‫‏عشق نیست!!

دوم خرداد 1376

به یاد 2 خرداد 1376

یک روز شدیم دوم خردادی
با ولوله‌ و جیغ و شعار و شادی

افسوس که سرکه بود و ترشی همه‌اش
محصول و فرآورده‌ی این قنادی!!

محسن مردانی
2 خرداد 1394 

قمار زندگی

آمارها نشان می‌دهد نسبت طلاق‬ به ازدواج‬ در سال‌های اخیر رشد سریعی داشته است و این جدا از رابطه‌ها و دل‌بستگی‌های کوتاه مدت است که به ازدواج منجر نمی‌شود. این شعر در قالب دوبیتی‌های پیوسته نگاهی به این رابطه‌ها دارد.

قمار زندگی

همان عشقی که زیبا بود یک روز
طناب دار شد بر گردن من
رهایی نیست ممکن از کمندش
که حلقه تنگ‌تر شد از کشیدن

گذشت آن روزهای آفتابی
که لبخندت به چشمم دلنشین بود
کنارِ آن بهارِ سبز و خُرم
خزانی سرد و غمگین در کمین بود

ندانستم به نام مستیِ عشق
چه زهرِ مُهلکی در جام داری
پس از آغازِ شیرین و دل‌انگیز
چه تلخی‌ها در این فرجام داری

قماری بود عشقت، خانمان‌سوز
تو شاه‌ش، بی‌بی و سرباز و تک‌خال
ورق برگشته و من باختم، چون
از اول دستِ من خواندی به هرحال

دلت از آبنوسِ سخت و تیره
میان پیکری از نقره و عاج
بنا شد عشقت از آن خشت اول
که باشم عاقبت، مصلوبِ این خاج

طناب عشق محکم کن بر این دار
منم آماده‌ی این حکم اعدام
بزن بر چارپایه ضربه‌ات را
که من با پای خود رفتم در این دام

هوس بود و گمان کردم که عشق است
سپردم دل به زلف و چشم و ابرو
ندیدم روح و فکری را که باشد
نهان در باطن آن چهره و مو

نه هر دلبستگی زیبا و نیکوست
بسا مِهری که زهرآلود و زشت است
به غفلت گر فریبی خورده‌ام من
چرا گویم که: «دست سرنوشت است؟»

محسن مردانی
اول خرداد 1394

«خاج‬»: کلمه‌ای ارمنی به معنی صلیب یا چلیپا که یکی از خال‌های بازی ورق(یا «گشنیز‬»Clubs) هم هست. دو خال دیگر «خشت Diamond» و «دل Hearts» در شعر آمده است اما چون خال چهارم («پیک Spades») فارسی نبود، نیابتاً از کلمه‌ی پیکر استفاده شد!! لازم به ذکر است که اصطلاحات بازی ورق(شاه، بی‌بی، سرباز، تک‌خال، حکم، ورق برگشتن و دست‌خواندن) به‌خاطر عنوان شعر «‫‏قمار‬ زندگی» آمده‌است نه خدای‌نکرده! ترویج این منکر!!