در غزلیات ادبیات فارسی اگر چه معشوق اکثراً زن و حتی انسان نبوده (مثلاً غزلیات عرفانی) اما به کرات از نام لوازم آرایش مرسوم زمان استفاده شده است. چنان‌که هفت قلم آرایش به نام‌های زیر معروف بوده است.

سرمه برای چشم، وسمه برای ابرو ، سفیداب برای پوست صورت، غازه یا سرخاب برای لب و گونه، نگار برای دست، غالیه برای موی سر و زرک برای پلک و روی موی سر.

معروف‌ترین شعری که در آن دو ماده‌ی آرایشی را در یک بیت آمده است این شعر حافظ است

گر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمان‌کش گشت در ابروی او پیوست

شاعران معاصر در غزلیات خود معمولاً برای اشاره به زیبایی معشوق از اصطلاحات آرایشی قدیمی استفاده می‌کنند که اغلب منسوخ شده است.

من در این غزل سعی کرده‌ام از نام‌های لوازم آرایشی جدید استفاده کنم که این الزام به رعایت موردی خاص در شعر را در اصطلاح صنایع بدیع ادبی لُزوم مالایَلزَم یا اِعنات می‌گویند. شاید هم بتوان آن را مراعات نظیر نامید. امیدوارم با سرودن این غزل به ترویج بدحجابی یا تبلیغ لوازم آرایشی متهم نشوم.

 این غزل استقبالی است از غزل معروف یغمای جندقی به این مطلع

بهار ار باده در ساغر نمی‌کردم چه می‌کردم
ز ساغر گر دماغی تر نمی‌کردم چه می‌کردم

 

لوازم آرایش قدیم و جدید

هفت قلم

به عشقت روزگارم سر نمی‌کردم چه می‌کردم
به یادت باده در ساغر نمی‌کردم چه می‌کردم

چو دیدم نقش سایه زیر آن محراب ابرویت
بر آن رخ سجده‌ای دیگر نمی‌کردم چه می‌کردم
 

به ریمل آب دادی خنجر مژگان به قتل من
سپر این دل به آن خنجر نمی‌کردم چه می‌کردم
 

 طلایی کرده‌ای گیسو و من زین رشته‌های زر
به پای دل اگر زیور نمی‌کردم چه می‌کردم
 

به رژ آلوده‌ای لب را و خونین شد دلم، آری
دلم یکرنگ با دلبر نمی‌کردم چه می‌کردم
 

کشیدی خط چشم دلفریبی و اگر از آن
هزاران مشق در دفتر نمی‌کردم چه می‌کردم

 به لاک ناخنت چون نقش کردی خون مشتاقان
تو را سنگین دلی باور نمی‌کردم چه می‌کردم
 

نسیم عطر تو غمها و رنجم را ز یادم برد
به آن گر خستگی‌ها در نمی‌کردم چه می‌کردم
 

ریاکاری به مجلس آمد و گفتم بپوشان رخ
به ظاهر نهی از منکر نمی‌کردم چه می‌کردم
 

غزل پایان برم رندانه با این بیت از یغما
چنین حسن ختامی گر نمی‌کردم چه می‌کردم
 

«ز شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی
مدارا گر به این کافر نمی‌کردم چه می‌کردم»
 

محسن مردانی
اسفند ماه 1391