برای چهل و پنجمین سالگرد تولدم
استقبال غزلی از کلیم کاشانی به این مطلع
پیری رسید وموسم طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
برای چهل و پنجمین سالگرد تولدم

این عمر پرشتاب ز ما خفتگان گذشت
غافل شدیم و قافله هم بیامان گذشت
بیست و ششم ز ماه دی و، باز هم مرا
سالی دگر به زندگیام، این زمان گذشت
موی سپید بینم و گویم که وای من
خاکستر است مانده ولی،کاروان گذشت
این سالهای عمر که سرمایه بود و گنج
بیهوده رفت از کف و بس رایگان گذشت
گاهی به آرزو و هوس رفت روزگار
یک چند نیز در پی یک لقمه نان گذشت
از رفتن بهار جوانی و زندگی
دیگر چه سود شِکوه، که حتی خزان گذشت
ماندیم ما به حسرت دیروز دل غمین
با اینکه وقت و فرصت امروزمان گذشت
شیرین و تلخ عمر، خوشا جاودانه نیست
آخر به هر گدا و شه کامران گذشت
دریک کلام، این چهل وپنج سال عمر
با بیتی از«کلیم» بگویم چهسان گذشت
«یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت»
محسن مردانی
بیست و ششم دی ماه هزار و سیصد و نود