شمردن جوجه‌های پاییزی

 شمردن جوجه های پاییزی

باز هم آخر پاییز که شد // جوجه‌ها را که شمردم تک‌تک

دیدم ای وای که سرمایه‌ی عمر // رفت و مانده‌ست زمانی اندک

در دل ایمان و امیدی گر بود // شده تبدیل به دلشوره و شک

می‌رسد پیری و، این موی سپید // می‌زند نیز بر آن زخم، نمک

عقل و حس ضعف بگیرد کم‌کم // می‌شود وقتِ عصا و سمعک

اعتباری نتوان کرد به عمر // سوزنی می‌خورد این بادکنک

در جوانی که نبودیم کسی!! // وضعمان هم شده بدتر اینک!!

یارب امروز در این باقیِ عمر // به تو دارم، فقط امّیدِ کمک

ای خوشا زندگی سالم و شاد // داشتن پاک دلی، چون کودک

محسن مردانی
30  آذرماه 1394