بر اساس نمایشنامه‌ی معروف ویلیام شکسپیر

هملت

بودن یا نبودن
مسئله این نیست
مسئله چگونه بودن است
***
هملت
ای شاهزاده‌ی غمگین و سیه‌پوش
اگر آرام بنشینی
روزی تاج سلطنت دانمارک
به تو می‌رسد
پس چشم ببند
به خیانت عمویت
و بی‌وفایی مادرت
آری لبخند بزن
ایام سوگواری گذشت
آرام و مختصر
و اکنون جشن عروسی است
در این ضیافت
پولونیوس‌وار چاپلوسی کن
و از زندگیت لذت ببر
تو را چه کار به انتقام خون پدر
اینجا ساکت ماندن هنر است
و پلیدی‌ها را ستودن افتخار
برحذر باش
وجدانت بلای جان تو خواهد شد
***
انتخاب با توست
اگر سکوت را نمی‌خواهی
آماده باش برای سرنوشتی شوم
اتهام به جنون
توطئه برای کشتنت
و عشقی نافرجام
نامزدت، اُفلیای نازنین
خودش را خواهد کشت
از این غم
که تو پدرش را می‌کشی
و برادرش تو را می‌کشد
و تو او را
و تمامی بازیگران این ماجرا
خواهند مرد
و به هیچ کس سهمی نمی‌رسد
***
پس آرام باش
گمان کن که شبح پدرت را ندیدی
آرام از قلعه پایین برو
در اتاقت
جامی شراب گوارا بنوش
و تمام ماجرا را فراموش کن
این وجدان پُرگویت را نیز
در دهلیزی تاریک در بند کن
سپس در انتظار بنشین
برای گرفتن سهمت
گرچه می‌دانم نمی‌توانی

محسن مردانی
25 مردادماه 1394