حدود هفت سال پیش که من در جهاد کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری کار می‌کردم مدیریت  ترویج نشریه‌ای چاپ می‌کرد به نام "هی جار" و من در همکاری با این نشریه شعر طنزی در مورد مشکلات کشاورزان در مورد دریافت تسهیلات بانکی سرودم که در آن نشریه چاپ شد. چند روز پیش که از وبلاگ یکی از ساکنان روستای کره  دهاقان به نام آقای عباسعلی ذوالفقاری (وبلاگ"نقاب خنده " )  بازدید می‌کردم این شعر به‌صورت پیام برایش فرستادم. حالا بی‌مناسبت ندیدم که برای خالی نبودن عریضه !! آن شعر را در وبلاگم قرار دهم. گرچه گمان نمی‌کنم مشکلات کشاورزان در این چند سال کاهش یافته باشد.

کشته شدن مش رحمت به دست وام بانکی!!

هفت خوان مش رحمت در بانک

يكي داستان است پُر آب چَشم
دلِ نازك از آن بيايد به خَشم

كه روزي برفتم به بانكي بزرگ
كه وامي بگيرم كلان و سِتُرگ

به زخمي زنم پول آن وام را
به خوبي گذارم من ايّام را

چو دادم تقاضا به مسئول آن
به‌هم ريخت‌گوئي زمين و زمان

به من گفت اي مرد نيكو سرشت
تو اكنون برون آمدي از بهشت

ز صد جا تو بايد بگيري فراز
گواهي و پروانه و هم جواز

رَوي صد اِداره به صد جاي شهر
ببيني هزاران رخ همچو زهر

دو صد فرم وبرگ و ورق را تمام
بگيري وتو پُركني بهر وام

به اينجا كني التماس زياد
به آنجا زني نعره و جيغ وداد

تو بايد تمامش تحمل كني
سپس هم سر كيسه را شل كني

بسي پول ريزي به چندين حساب
بياري چك وسفته ها با شتاب

بيابي دو تا ضامن معتبر
كه باشند با پول بسيار و زَر

سَنَد هم بود بهر وامت نياز
كه باشد گرو روزگاري دراز

خلاصه چواين كارها سر به سر
شد انجام با سختي ودردِ سر

از آن وام يك سوّمش كنده شد
كه آن شامل سهم آورده شد

ز ته مانده‌اش مبلغي باز رفت
به اجبار بهر پس‌انداز رفت

ز وامم كمي آنچه هم يافت شد
به من طيّ ده قسط پرداخت شد

كنون گر كه در آب ماهي شوم
ويا چون شب اندر سياهي شوم

و گر چون ستاره شوم بر سپهر
بِبُرم ز روي زمين پاك مهر

بيابد مرا بانك در هر زمان
بگيرد ز من وام و هم سود آن

خدايا تو داني كنون اين كلام
ز بانكي گرفتن كمي پول و وام

بود سخت تر صد هزاران هزار
ز جنگ دليران و صد كارزار

خدايابه قرض و به قسط و به وام
مكن مبتلا هيچكس والسّلام

محسن مردانی
1383

دراين شعر 3 بيت از داستان رستم و سهراب قرض گرفته شده  اما رعايت امانت نگرديده و شعرها تغيير يافته است كه از روح فردوسي بزرگ پوزش مي‌طلبم

زنگ تفریح

این قافله عمر عجب می گذرد

تصویر بالا تبدیل عکس کودکی من به دو تصویر آخر بزرگسالی ام است

اگر میخواهید تصویر بزرگتر را ببینید روی لینک زیر کلیک کنید

این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد