داستانهایی از ادبیات فارسی (9) - بکتاش و رابعه
رابعه نخستين بانوي شاعر ايراني است كه ابيات دلانگيزی از او باقي مانده است. داستان عشق شورانگيز اين دختر، به غلامي به نام بكتاش را عطار نيشابوري در مثنوي الهينامه روايت كرده است. دراين داستان برخلاف اغلب داستانهاي عاشقانه، عاشقي كه ماجراي عشق را دامن ميزند يك زن است، كه تمام شأن و منزلت اجتماعياش، به عنوان يك اميرزاده را زيرپا ميگذارد و دل به بردهاي ميسپارد. آن هم در محيط و فرهنگي كه عاشق شدن زنان گناهي نابخشودني است چه برسد به دلباختن شاهزاده خانمي به يك غلام زرخريد. البته سرانجام اين عشق ممنوع، قابل پيشبيني است كه چيزي جز رسوايي و مرگ نيست.
برای خلاصه کردن این داستان، از کتاب «داستانهای دلانگیز» نوشتهی دکتر زهرا خانلری (کیا) استفاده شده اما بر طبق روال این خلاصهنویسیها، از بعضی از جزئیات داستان برای ایجاد نهایت ایجاز ، چشمپوشی شده است.
داستانهایی از ادبیات فارسی (9)
بکتاش و رابعه
خلاصهنویسی: محسن مردانی

كعب امير و فرمانرواي بلخ(شمال افغانستان كنوني) دختري زيبارو و شاعرپيشه دارد به نام رابعه، كه بسيار عزيز و مورد محبت پدر است. كعب قبل از مرگش به پسرش حارث سفارش ميكند كه چون رابعه خواستگاران بسياري داشته، اما هيچ كدام شايسته وجودنازنين او نبودهاند، من اكنون اورا به دست تو ميسپارم. اگر يارمناسبي براي او يافتي، ترتيبي بده كه به خوشبختي و شادكامي برسد و به هرحال، او را چون جانت عزيز و محترم دار.
پس از مرگ كعب و گذشتن ايام سوگواري، حارث بر تخت پادشاهي مينشيند و به اين مناسبت جشن باشكوهي برپا ميسازد. رابعه بههمراه زنان حرم، به بام قصر ميآيد كه مراسم تاجگذاري و جشن را تماشا كند. درميان غلاماني كه درجشن به خدمتگزاري مشغولند، پسر زيبايي است تركنژاد به نام بكتاش ،كه در زيبايي، خوشاندامي و هنرمندي چون خورشيدي است كه درميان ستارگان مي درخشد. او كه گاهي ساقي مجلس است و گاه رباب مينوازد و آواز ميخواند، خزانهدار حارث است و در جنگاوري و نبرد نيز دلاوري بيمانند است. رابعه با يك نگاه . . .
خلاصه داستان را به صورت PDF در لینک زیر بخوانید: