هملت(سوگنامهی شاهزادهی دانمارك)
هملت یک از معروفترین نمایشنامههای تاریخ ادبیات دنیاست. شاید شما دوست داشتهاید این اثر جاودانهی ویلیام شکسپیر را بخوانید اما حوصله خواندن متن ادبی این نمایشنامه با انبوه نامهای خارجی را نداشتهاید. من این نمایشنامه را خلاصه نویسی کردهام اما توصیه میکنم سرِ فرصت نمایشنامهی اصلی را هم بخوانید چون نکات ظریف و صحنههای دلانگیزی دارد که در یک متن خلاصه شده نمیگنجد

هملت(سوگنامهی شاهزادهی دانمارك)
نوشته: ويليام شكسپير
ترجمه: م.ا به آذين(محمود اعتمادزاده)
نشر دات 1384
خلاصه نویسی: محسن مردانی
پردهی اول
صحنهی اول
ميداني در برابر كاخ السينور (Elsinore)
در دانمارك پادشاه در اثر حادثهاي(نيش زدن ماري در باغ هنگام خواب) مرده است و برادرش (کلادیوس Claudius) به جاي او به سلطنت رسيده و در فاصله كوتاهي از مرگ برادر با همسر او (گرترود Gertrude) ازدواج كرده است. هملت (Hamlet) فرزند پادشاه درگذشته و برادرزاده پادشاه جديد، از اين حوادث پياپي(خصوصاً ازدواج مادرش)غافلگير شده است. در صحنه اول درقصر السنور شخصي نگهباني مي دهد كه رفيقش به او مي پيوندد وپس از مدتي دو جوان ديگر به نزد آنان ميروند كه يكي از آنها هوراشيو(Horatio) دوست صميمي هملت است.
پس از رفتن نگهبان اول از سخنان 3 نفر مشخص مي شود كه هرشب شبحي كه بسيار شبيه به پادشاه در گذشته است در آن حوالي ديده ميشود و هوراشيو براي بررسي اين مطلب آمده است. شبح ظاهر مي شود و هوراشيو تاييد مي كند شبح پدر هملت است.اما هرچه از او مي پرسند جوابي نمي دهد و ناپديد مي شود.
كشور دانمارك جنگي با كشور نروژ داشته است كه پادشاه آن كشوربدست پدر هملت كشته شده و فعلاً نروژ در خراجگزار دانمارك است اما خبرهايي مي رسد كه پسر پادشاه سابق نروژ در صدد جمع آوري نيرو و سلاح براي انتقام از دانمارك است و به همين خاطر كشور دانمارك در حال آماده باش به سر مي برد.هوراشيو در اين شرايط ظهور شبح را به فال بد و نشانه حوادث ناگوار آينده تلقي مي كند و تصميم مي گيرد اين مسئله را به هملت خبر دهد.
صحنهی دوم
تالار شورا كاخ
شاه به دو سردار ماموريت مي دهد كه به نروژ بروند و در مورد آشوب در آن كشور توسط پسر شاه سابق (فورتینبراسFortinbras) به شاه دست نشانده نروژ(كه برادر شاه سابق است) تذكر دهند و از جمع آوري سپاه او جلوگيري كنند. سپس به خواهش پلونيوس(Polonius) وزير به پسر او لايرتيس (Laertes) كه براي تاجگذاري شاه جديد به دانمارك برگشته اجازه مي دهد كه براي ادامه تحصيل مجدداً به فرانسه برگردد. اما به هملت كه مي خواهد به دانشگاه وتينبرگ برگردد اجازه اين كار را نمي دهد وبه همراه ملكه از او مي خواهند كه در جشني كه در قصر برپاست شركت كند. هملت به ظاهر ميپذيرد، اما بعد از رفتن آن ها افكارش را بيان مي كند. او از اينكه در كمتر از 2 ماه بعد از مرگ پدرش عمو ومادرش ازدواج كردهاند و اكنون به جشن و شادماني مشغولند غمگين و افسرده است .درهمين هنگام هوراشيو و دوستانش به نزد هملت ميآيند و ماجراي پديدار شدن شبح پدر هملت را به او خبر ميدهند. او كه بسيار مضطرب و كنجكاو شده قرار مي گذارد كه شبانگاه به محل نگهباني برود.
صحنهی سوم
اتاقي در خانه پولونيوس
لايرتيس و خواهرش اُفلیا(Ophelia نامزد هملت) وارد ميشوند. لايرتيس هنگام خداحافظي قبل از رفتن به فرانسه به خواهرش توصيه مي كند هنگام معاشرت با هملت مراقب باشد تا گوهر پاكدامنياش را به هوسهاي هملت نبازد. چون او شاهزاده است و هركاري بكند توبيخي در پي ندارد اما خواهرش بايد پاسدار آبروي خانواده باشد. اُفلیا هم به برادرش مي گويد كه او هم پرهيزكار باشد و مانند كشيشان ديگران را به پارسايي دعوت نكند و خود به راه خطا برود.در اين هنگام پدرشان پولونيوس وارد مي شود و ضمن دعاي خير خداحافظي با لايرتيس، او هم از اُفلیا مي خواهد كه جانب احتياط را رعايت كند و كمتر با هملت معاشرت كند.
صحنهی چهارم
ميدان
هملت به همراه دوستانش هوراشيو و مارسلوس منتظر ديدن شبح هستند و هملت از صداي عيش و نوش كه قصر ميآيد اظهار ناراحتي ميكند و آن را مايهی رسوايي ميداند. ناگهان شبح ظاهر مي شود و به هملت اشاره مي كند كه به گوشهاي بروند و به تنهايي با او سخن بگويد و هملت با وجود مخالفت دوستانش همراه شبح مي رود.
صحنهی پنجم
گوشهی ديگري از ميدان
روح پدر هملت به او ميگويد كه بر خلاف گفته عمويش مار او را در باغ نيش مار نزده است بلكه برادرش براي تصاحب تاج و تخت و همسر او، با ريختن سم در گوشش او راكشته است؛ در حالي كه فرصت طلب آمرزش گناهانش را نداشته است و اكنون به عذاب الهي دچار است. شبح از هملت مي خواهد كه انتقام اين خيانت را از عمويش بگيرد؛ اما مجازات مادرش را به خدا واگذار نموده و عليه او اقدامي نكند. شبح در آخرين لحظه ميخواهد كه او را فراموش نكند .هملت كه بسيار خشمگين و ناراحت است تصميم به انتقام ميگيرد. او از دوستانش مي خواهد كه سوگند يادكنند از ملاقات او با شبح سخني به كسي نگويند و رازدار او باشند.
پردهی دوم
صحنهی اول
اتاقي درمنزل پولونيوس
پولونيوس يكي از خدمتگذارش بنام رنالدو را به پاريس مي فرستد تا پول و نامههاي او را براي پسرش ببرد. همچنين از او ميخواهد درمورد لايرتيس تحقيق كندكه چگونه روزگار مي گذراند، مبادا فساد و گمراهي دچار شود. بعد از رفتن رونالد، اُفلیا وارد مي شود و براي پدرش تعريف ميكند هملت با حالتي ژوليده و آشفته به ديدن او آمده و بدون سخن گفتن خيره او را برانداز كرده و چندبار تكانس داده و رفته است. پولونيوس اين حالت را جذبهی عشق، و در نتيجهی بياعتنايي اُفلیا به او ميداند. پولونيوس كه از بدگماني اوليه به هملت پشيمان است به نزد پادشاه ميرود تا اين حالت جنونآميز هملت را گزارش دهد.
صحنهی دوم
اتاقي در كاخ
شاه و ملكه از دونفر دوستان هملت بنام هاي روزنكرانتز(Rosencrantz) و گيلدنسترن(Guildenstern) ميخواهند كه مراقب هملت باشند تا بفهمند علت شوريدگي وآشفتگيهاي او چيست؟ آن دو بيرون مي روند. پولونيوس وارد مي شود و خبر بازگشت دو سرداري را كه براي بررسي اوضاع نروژ رفتهاند را ميدهد. آن دو سردار خبر ميدهند كه با كمك شاه نروژ (كه دست نشانده دانمارك است) جلوي توطئه بر ضد دانمارك را گرفتهاند پس از رفتن آنها پولونيوس با ديوانه خواندن هملت علت اين بيماري را، عشق هملت به دخترش اُفلیا ميداند و با خواندن نامهاي كه هملت به اُفلیا نوشته است شروع آشفتگي رواني هملت را از زماني ميداند به دستور او اُفلیا جواب رد به عشق هملت داده است پولونيوس پيشنهاد مي كند براي اثبات ادعايش شاه و ملكه و او در جايي مخفی شوند و از ديدار اُفلیا و هملت و صحبت هاي آن دو به حقيقت ماجرا پي ببرند.
در همين حال هملت در حال كتاب خواندن نزديك ميشود. پولونيوس از شاه و ملكه مي خواهد آنجا را ترك كنند تا او با هملت حرف بزند. هملت در جواب سؤالات پولونيوس پاسخهاي جنون آميز اما پر از نكتههاي تلخ و طنزآميز ميدهد. در هنگام خروج وزير، دوستان هملت كه شاه از آن ها خواسته مراقب او باشند وارد ميشوند. هملت از صحبتهاي آنان ميفهمد كه آن ها براي زيرنظر گرفتن او به كاخ دعوت شدهاند. سپس صحبت به بازيگران تئاتري ميرسد كه براي نمايش به كاخ آمدهاند. هملت كه مدتي از پايتخت دور بوده درباره اوضاع تئاتر ميپرسد و دوستانش ميگويند كه نمايشها بخاطر نوآوري زياد و مطالب انتقاديشان آنچنان طرفداري ندارد. هملت كه آشكارا نشان ميدهد ديوانگياش مصلحتي است، از ورود بازيگران بسيار خوشحال مي شود و از انان مي خواهد قطعه اي از يك نمايشنامه حماسي را براي او بخوانند. هملت كه سخت تحت تاثير قرار گرفته به پولونيوس دستور ميدهد بخوبي از آنها پذيرايي كند او پنهاني از يكي از بازيگران ميخواهد نمايشي بنام قتل گوانزاگو براي فردا شب آماده كنند اما 12 تا 16 سطر از مطالبي كه او آماده ميكند در نمايشنامه بگنجانند.
پس از تنها شدن هملت، مشخص ميشود كه او ميخواهد ماجراي قتل پدرش را در نمايشنامه قرار دهد و از عكسالعمل عمويش بفهمد آيا سخنان شبح درست بوده يا فقط وسوسه اي از سوي شيطان براي ترغيب كردن او به قتل است.
پردهی سوم
صحنهی اول
تالاري در كاخ
شاه از روزنكرانتز و گليدنسترن در مورد وضعيت روحي هملت مي پرسد. آنها ميگويند كه هملت با زيركي از جواب دادن به سبب آشفتگيهايش طفره ميرود اما به نمايش علاقه نشان داده است و قرار است امشب در قصر نمايش برپا شود. شاه به اميد اينكه تغييري در وضعيت هملت ايجاد شود به تماشاي نمايش علاقه نشان ميدهد.
پس از رفتن آن دو نفر، شاه و پولونيوس قرار ميگذارند كه در محلي پنهان شوند و هملت را با اُفلیا روبرو كنند تا دريابند كه شوريدگي هملت از عشق اين دختر و بیاعتناييهاي اوست يا مسئلهی ديگري در ميان است.
هملت درابتداي ورود، متن معروف بودن يا نبودن را ميخواند كه حاوي اين مضمون است كه اگر آدمي یقين داشت مرگ پايان زندگي هرشخص است و در آن سوي مرگ چيزي نيست رنج زندگي را با همه پستيها و خواريها و بيعدالتيها را تحمل نميكرد و با خودكشي به زندگي خود پايان ميداد. ولي افسوس شايد دنياي آن سويِ مرگ زشتتر و نفرتآورتر باشد. هملت در گفتگو با اُفلیا او را از خود ميراند و به او توصيه ميكند به صومعه برود و تارك دنيا شود، چون زناشوئي و ادامه نسلها ارزشي ندارد. اُفلیا بسيار افسرده و آزرده ميشود و میرود. شاه كه رفتار هملت را بسيار خطرناك ارزيابي ميكند تصميم ميگيرد او را به بهانهاي به انگلستان بفرستد.
صحنهی دوم
تالاري در كاخ
بازيگران مشغول تدارك صحنه نمايش هستند و هملت توصيههايي براي اجراي بهتر نمايش به آنها ميدهد (درسهاي شكسپير براي بازيگران تئاتر) . هملت هوراشيو را ميبيند و به او توصيه ميكند هنگام نمايش حواسش به شاه باشد تا عكس العمل اورا ارزیابی كند. نمايش با حضور شاه و ملکه شروع ميشود و هملت جلوي پاي اُفلیا دراز ميكشد و در هنگام نمايش توضيحاتي ميدهد. نمايش شاه و ملکهای را نشان ميدهد (ابتدا بصورت پانتوميم و بعد تئاتر) كه بسيار بههم علاقمندند و ملكه مي گويد كه اگر شاه بميرد تا پايان عمر بيوه ميماند اما برادرزادهی شاه زهري در گوش شاه ميريزد و اورا ميكشد و هملت توضيح مي دهد كه او بهزودي دل از شهبانو ميربايد.
شاه آشفته نمايش را ترك ميكند و هملت و هوراشيو به واقعي بودن سخنان شبح پي ميبرند. ناگهان خبر ميآورند كه ملکه بسيار آزرده است و ميخواهد با هملت صحبت كند. هملت در حالي كه سعي ميكند كه خودش را کنترل كند تا به توصيهی روح پدرش با مادر بدرفتاري نكند به نزد او ميرود.
صحنهی سوم
اتاقي در كاخ
شاه گليدنسترن وروزنكرانتز را مامور ميكند كه هملت را سريعاً به انگلستان ببرند. پولونيوس به شاه خبر ميدهد كه هملت به ديدار مادرش ميرود و او در جايي مخفي ميشود تا گزارش ملاقات آنان را به گوش شاه برساند.
بعداز رفتن او، شاه كمي به خود ميآيد، بهياد گناه بزرگش ميافتد و به توبه ميانديشد و براي اندك مدتي زانو ميزند و به درگاه خدا دعا ميكند. هملت شاه را در حال دعا ميبيند و تصميم ميگيرد همان لحظه او را بكشد. اما به فكرش ميرسد كه اگر او را در حال دعا بكشد رستگار ميشود؛ در حاليكه پدر بيچارهی او بدون اينكه فرصت آمرزش و توبه داشته باشد، به قتل رسيده است. بنابراين منصرف ميشود و به ملاقات مادرش ميرود.
صحنهی چهارم
اتاق ملکه
پولونيوس از ملكه ميخواهد با تندي از هملت بازخواست كند و خودش هنگام ورود هملت در پشت پرده پنهان ميشود. بهدنبال درگيري لفظي هملت و مادرش، پولونيوس از پشت پرده صدايش بلند ميشود و هملت به تصور اينكه شاه در پشت پرده پنهان شده او را ميكشد.
هملت در ادامه سخنش مادر خود را بهخاطر اينكه مردي شياد و قاتل(شاه جديد) را به جاي شوهري مقتدر و بافضيلت برگزيده است سرزنش كرده وجدان خفتهی او را بيدار ميكند. همچنين از او ميخواهد كه به شاه روي خوش نشان ندهد و مصلحتي بودن ديوانگي پسرش را فاش نكند.
پردهی چهارم
صحنهی اول
اتاقي در كاخ
ملکه ماجراي كشته شدن پولونيوس به دست هملت را به شاه ميگويد و اينكه هملت جنازه را به اتاقي برده و بر اين ماجرا اشك ميريزد. شاه ميگويد كه قصد فرستادن هملت به انگلستان را دارد و بايد به هر نحوي رسوايي قتل پولونيوس به دست هملت را رفع و رجوع كنند.
صحنهی دوم
اتاقي ديگر در كاخ
روزنكرانتز وگليدنسترن بدنبال پيدا كردن نعش پولونيوس به نزد هملت ميروند اما هملت با سخنان آشفته وديوانهوار خود، آنان را گيج ميكند.
صحنهی سوم
اتاق ديگري در كاخ
شاه هملت را احضار ميكند و محل جسد پولونيوس را از او ميپرسد هملت پس از پرت و پلاگويي بسیار در بين سخنانش محل جسد را كه در دهليز است افشا ميكند. شاه هملت را به بهانهی مصون ماندن از مجازات قتل پولونيوس به انگلستان مي فرستد اما پنهاني در نامهاي از حكمران انگلستان ميخواهد كه هملت را بهقتل برساند.
صحنهی چهارم
دشتي در دانمارك
هملت در حال رفتن به انگلستان فورتینبراس شاهزاده نروژي را ميبيند كه برای تصرف منطقهاي كم ارزش به جنگ با لهستان ميرود. هملت با ديدن بيباكي و دلاوري شاهزاده و سربازان براي چيزي که آنچنان ارزشي ندارد، از كمجرأتي و دودلي خود شرمنده ميشود و مصمم ميگردد برای بازگرداندن شرافت خانوادهاش تا پاي جان تلاش كند.
صحنهی پنجم
اطاقي در كاخ
خبر ميدهند اُفلیا كه از فاجعه مرگ پدرش بهدست هملت ديوانه شدهاست، خواستار ديدار با ملکه است. ملكه با كراهت مي پذيرد. اُفلیا سخناني پراكنده و سوزناك دربارهی مرگ پدرش ميگويد و بيرون ميرود. ناگهان سر و صدايي از بيرون ميآيد. لايرتيس با جمعي از مردم براي انتقام خون پدرش به كاخ ميآيد و بهدنبال قاتل ميگردد. در اين هنگام ورود دوباره اُفلیا و سخنان جنون آمیزش شعلهی انتقام لايرتيس را تندتر ميكند. شاه لايرتيس را آرام کرده و به محل ديگري ميبرد تا چگونگي كشته شدن پولونيوس وعلت دفن مخفيانه او را توضيح دهد.
صحنهی ششم
اطاق ديگري در كاخ
نامهاي از هملت به هوراشيو ميرسد كه نوشته است درمسير انگلستان به دست دزدان دريايي اسير شده ولي دو همسفر او به انگلستان رفتهاند. هملت از او ميخواهد كه نامهاي را به شاه برساند وسريعاً به نزد او بيايد.
صحنهی هفتم
اطاق ديگري در كاخ
شاه ماجرای كشته شدن پولونيوس بهدست هملت را براي لايرتيس بیان میکند و علت مجازات نكردن هملت را علاقهی بيش از حد ملکه و مردم به او مي داند. اما دلداريش ميدهد كه بهزودي خبرهاي خوشي ميرسد ناگهان نامهاي از هملت ميرسد كه خبر بازگشت او به دانمارك را ميدهد.
شاه با لايرتيس نقشه ميكشند كه هملت را به مبارزه با شمشير ترغيب كنند و لايرتيس كه در شمشيرزني بسيار ماهر است شمشيري تيز وزهرآگين را انتخاب كند تا هملت را در مبارزه بكشد. در ضمن جام شرابي را نيز مسموم كنند تا اگر كشته نشد با زهر او را به قتل برسانند. در اين هنگام خبر مي آورند كه اُفلیا در حاليكه مشغول جمعآوري گلهاي وحشي بوده در رودخانه غرق شده است. اين ماجرا دوباره شعلهی خشم لايرتيس را روشن ميكند و سراسيمه از قصر خارج ميشود.
پرده پنجم
صحنه اول
گورستان
دو گوركن که قبري را براي اُفلیا حفر ميكنند طعنه ميزنند كه اين دختر خودكشي كرده و اگر از بزرگان نبود اجازه نميدادند در قبرستان مسيحي دفن شود. هملت و هوراشيو وارد مي شوند و با يكي از گوكنها كه بذلهگو و حاضرجواب است گفتگو ميكنند هملت در حاليكه هنوز نميداند كه اُفلیا مرده است دربارهی بياعتباري دنيا و مرگ سخن ميگويد.
تشيیعكنندگان وارد میشوند و مشخص ميگردد كه اُفلیا را با مراسمي ناقص (به علت مشكوك بودن به خودكشي كه گناهي نابخشودني درمسيحيت است) به خاك ميسپارند. هملت كه خود را پنهان كرده است بيرون ميآيد و در حاليكه بسيار ناراحت است با لايرتيس درگير ميشود آنها را از هم جدا ميكنند و شاه از لايرتيس ميخواهد تا هنگام اجراي نقشه صبر كند.
صحنه دوم
تالار بزرگ قصر
هملت براي هوراشيو توضيح ميدهد كه در كشتي نامهی شاه را پيدا كرده است و متوجه شده كه در آن از پادشاه انگلستان خواسته است تا او را بكشد. بنابرين متن نامه را تغيير داده و نوشته كه آورندگان نامه (روزنكرانتز و گيلدنسترن) را بكشند و نامه را با مهر پدرش مهر كرده است. و پس از حمله دزدان دريايي به دانمارك برگشته است.
ناگهان يكي از درباريان خبر ميآورد كه شاه بر روي مهارت او در شمشيربازي و پيروزي در نبرد با لايرتيس (بصورت نمايشي) شرط بسته است. آن دو با هم آشتي ميكنند و به برای شمشيربازي آماده میشوند. لايرتيس بازيركي شمشير تيز و زهرآگين را انتخاب ميكند. شاه پنهانی مرواریدی كه به سم آلوده است را در جام هملت مياندازد و به او ميگويد اگر در نبرد پيروز شدي از اين جام بنوش. نبرد شروع ميشود و چون لايرتيس وجدانش ناراحت است آنچنان تلاش نميكند و دوبار از هملت ضربه ميخورد. شهبانو جام مسموم هملت را به سلامتي پيروزي او مينوشد. لايرتيس ضربهاي به هملت مي زند و بعد شمشيرهايشان روي زمين مي افتد و عوض ميشود سپس هملت با شمشير زهرآگين ضربهاي به لايرتيس ميزند. بنابرين هر دو زخمي و مسموم ميشوند.
لايرتيس به گناهش اعتراف ميكند و هملت با شمشير زهرآگين ضربهاي به شاه ميزند و او را ميكشد. لايرتيس از هملت طلب بخشش ميكند و مي ميرد. هملت از هوراشيو كه قصد خودكشي دارد ميخواهد كه زنده بماند و حقيقت ماجرا را براي ديگران بگويد واگر قرار شد كسي پادشاه دانمارك شود او با فورتينبراس شاهزاده نروژي موافق است و سپس ميميرد.
سفيران انگلستان و شاهزاده نروژي وارد ميشوند از اين كشت و كشتار شگفتزده میگردند. هوراشيو قول مي دهد داستان هملت را براي همه بازگو كند.
در پایان فورتينبراس دستور میدهد جنازهی هملت با احترام كامل تشيیع و دفن كنند.