كورش كبير يا ذوالقرنين
كوروش كبير يا ذوالقرنين
به مناسبت 29 اکتبر روز جهانی کوروش
(سالگرد ورود پیروزمندانه او به شهر بابل ۵۳۹ سال پیش از میلاد مسیح)

تا حدود 100 سال پيش، اكثر ايرانيان نام كوروش، داريوش و هخامنشيان را نشنيده بودند و گمان مي كردند كه قبل از سلسله اشكانيان، پادشاهان اسطورهاي مثل كيكاووس،كيخسرو و لهراسب بر ايران حكومت مي كردند. شايد فقط يهوديان ايراني بودند كه در تورات نامي از كوروش به عنوان مسيح نجات دهندهي قوم يهود شنیده بودند يا هنگام قرائت داستان اِستِر در تورات میخواندند كه اين زن يهودي ملكه خشايار شاه هخامنشی بوده است. براي ما ایرانیان پرسپوليس يا پارسه، تخت جمشيد نام داشت و محل حكومت جمشيد شاه يا حضرت سليمان بود و مقبره كوروش در پاسارگاد را قبر مادر حضرت سليمان مینامیدیم كه فقط زنان اجازه زيارت آن را داشتند. اما با ترجمه كتاب هاي اروپايي و ورود آن به ايران، اين بخش تاريك تاريخ ايران آشکار شد و دوباره جزء هويت تاريخي و فرهنگی ما قرارگرفت.
آنچه ما از تاريخ هخامنشيان ميدانيم برگرفته از سه منبع اصلي است:
1- كتاب هاي تاريخ نویسان يونان باستان مثل هرودت كه با وجود كينه و خصومت ديرينه بين يونان و ايران، از پادشاهان هخامنشي مخصوصاً كوروش به عظمت و بزرگي یاد کردهاند
2- تحقيقات باستان شناسي چند قرن اخير كه ترجمه كتيبهها، لوحههاي گلي و سنگي(از جمله منشوركوروش) حقايق بسيار زيادي را از سلسلهي هخامنشيان كه حدود 220 سال بر بخش پهناوري از آسيا،آفريقا و اروپا حكومت كردند آشكار نمود. مخصوصاً بنيانگذار آن كوروش كبير كه با خصوصيات اخلاقي و احترامش به حقوق بشر ، عقايد و اديان تمامي انسانها، فرمانروايي منحصر به فرد در تاريخ بشر است.
3- كتاب مقدس يهوديان كه از كوروش به نام مسيح نجات دهنده قوم يهود يادشده است. کوروش يهوديان را كه سالها در بابل به اسارت به سر ميبردند و اجازهی پرستش خداي يگانه را نداشتند آزاد كرد تا به سرزمين فلسطين برگردند و معبد حضرت سليمان كه به دست پادشاه بابل نابود شده بود از نو بسازند. آمدن کوروش توسط دانيال نبي پيشگويي شده بود.
در قرآن كريم سوره كهف از آيه 83 تا 98 از پادشاهي قدرتمند به نام ذوالقرنين يادشده كه انساني صالح و خداپرست بوده كه به شرق و غرب سفر كرده و در بین دو کوه سدي آهنين براي جلوگيري از حملهي اقوام وحشي يأجوج ومأجوج به مردم مي سازد.
دربين مفسران قرآن در مورد اينكه ذوالقرنين كيست سال ها اختلاف بوده است گاهي او را حاكمي در يمن ميدانستهاند كه البته سند تاريخي در مورد آن وجود ندارد و اساسش تنها بر روايات و احاديث مذهبی است اما اغلب مفسران اين شخص را با اسكندر مقدوني يكي دانستهاند و به غير از تفاسير قرآن كتاب هاي مفصلي به نثر و نظم در مورد سفرها و ماجراهاي زندگي او نوشته شده است. مشهورترين این کتابها در زبان فارسي، خردنامه اسكندري آخرين بخش خمسه نظامي است. افسانههاي سفر اسكندر و آشنايي اش با حضرت خضر و جستجوي آب حيات برای بدست آوردن عمر جاودان بسيار مشهور است.
اما اسكندر مقدونی به گواهی تاريخ، يكتاپرست نبوده و علاوه بر پرستش خدايان متعدد يوناني خودش را نيز نيمهخدا ميپنداشته است او همچنين پادشاه عادلي نبوده و كشورگشاييهايش حاصلي جز خونريزي و ظلم به مردم نداشته است. بنابراین نمیتواند ذوالقرنین قرآن باشد.
تحقيقات باستان شناسي جديد، افق تازهای در مقابل چشم مفسران قرآن باز كرد چون بسياري از مواردي كه قرآن در مورد ذوالقرنين اشاره كرده است؛ در كوروش هخامنشي وجود دارد. پروفسور ابوالكلام آزاد نويسندهي بزرگ هندي يكي از نخستين كساني است كه در کتاب تفسیر قرآن خود، ذوالقرنين را با كوروش هخامنشي يكي دانسته است. استاد باستاني پاريزي بخش مربوط به ذوالقرنین و کوروش از این تفسیر قرآن را به فارسي ترجمه و منتشر کرده است. علامه طباطبايي ضمن نقل این مطلب درتفسير الميزان خود، احتمال يكي بودن اين دو شخصيت را بسيار زياد ميداند.
در اينجا اجمالاً به برخی از اين شواهد تاريخي اين استدلال اشاره ميشود :
1- قرآن ابتدا به ساكن، داستان ذوالقرنين را نقل نمي كند بلكه از پيامبر در مورد اينكه ذوالقرنين كيست سوال شده است.
به احتمال زياد يهوديان كه در كتاب مقدس خود ازكوروش يادشده بود براي آزمودن پيامبر كه آيا از آن اطلاع دارد اين سوال را از پيامبر مي پرسند بنابراین ذوالقرنین شخصيتي شناخته شده در بين اعراب بومي عربستان نبوده است.
2- ذوالقرنين به معني صاحب دو شاخ است.
در كتاب دانيال نبي كه جزء تورات يهوداست آمده است كه قبل از فتح بابل، دانيال در خواب مي بيند كه قوچي زيبا ، با دوشاخ بلند به بابل حمله مي كند و آن را به پیروزی قریبالوقوع كوروش قدرتمند تعبیر کرده و دو شاخ او هم كنايه اتحادي است كه او بين دو قوم ماد و پارس در ایران ايجاد كرد. حتي در نقش برجستهاي كه به نام كوروش معروف است بالاي سراو نمادي مانند دو شاخ وجود دارد.
3- قرآن مي گويد كه ذوالقرنين به مغرب سفر مي كند، جايي كه خورشيد در آب سياهي فرو مي رود.
كوروش به سرزمين ليدي در غرب ایران حمله كرد وآنجا را به تصرف خود درآورد. در سواحل لیدی (ترکیه کنونی) هنگام غروب آفتاب به نظر میرسد که خورشید در آبهای تیرهی دریای سیاه فرو میرود.
4- ذوالقرنين به مشرق سفر میکند جایی که مردم پوششی در برابر نور خورشید نداشتهاند.
زمانیکه قبایل کیدروسیا و باکتریا که در نواحی مشرق سکونت داشتند سر به شورش برداشتند کوروش برای خواباندن فتنه به آنجا لشکر کشید. منظور از سرزمین کیدروسیا همان مکران و بلوچستان و منظور از باکتریا همان بلخ است. این قبائل وحشی بیابانگرد بودند و سرپناه دائمی در مقابل تابش آفتاب نداشتند.
5- ذوالقرنین سدی آهنين ساخت و آن را با مس گداخته پوشاند تا دو قوم وحشي يأجوج ومأجوج به مردم حمله نكنند.
اكنون در ناحيه ي ولدای کیوکز قفقاز در شمال شرقي ايران بقاياي سدي آهنين در گذرگاه داريال در بين دو كوه بلند پيدا شده است که از نظر تاریخی زمان ساخت آن به دوره کوروش هخامنشی میرسد که تصرفاتی در این ناحیه داشته است. در آن منطقه اقوام وحشي تاتار زندگي مي كردند. در تاريخ از دو قبيله يوچانگ و مانچو يادشده كه به غارت و آزار شهرها و روستاهای آن منطقه دست میزدند که احتمالاً همان اقوامي هستند كه در زبان عبري و عربي به يأجوج ومأجوج تعبير شده است. کوروش برای کمک به مردم این منطقه با سرمایه خودش این سد را برای جلوگیری از حمله اقوام وحشی ایجاد کرد.
6- و از همه مهمتر به گواهي تاريخ، كوروش پادشاهي يكتاپرست، قدرتمند و ثروتمند بوده است كه با عدالت با تمام مردمان كشورهاي تصرف شده خود رفتار مي كرده است كه تنها شخصيت تاريخي است كه صفاتش با ذوالقرنيني كه در قرآن وصف شده قابل تطبيق است.
كوروش افتخاري براي ايران و ايراني است اما بهتر است به جاي افتخار كردن به اينكه بعد از 2500 سال از نظر نژادی فرزند او هستیم، سعي كنيم ميراث دار فرهنگ عدالت پروري،انسان دوستي و بزرگواري او باشيم.
محسن مردانی – آبان ماه 1391