باب نهم گلستان5 (حکایاتی طنز به سبک گلستان سعدی)
جدال محسن و دانشجوی مدعی در بیان احوالات مردم شام
بر اساس حکایت جدال سعدی و مدعی در بیان توانگری و درویشی
(باب هفتم گلستان)

یکی در صورت دانشجویان، نه بر صفت آنان، در محفلی دیدم نشسته و شُنعَتی در پیوسته و دفتر شکایتی باز کرده و ذم ملک بشار اسد حاکم شام آغاز کرده ، سخن بدینجا رسید که او را که حکومت از پدر به ارث رسیده اکنون دست ظلم گشوده و خون بیگناهان همی ریزد از هیچ جنایتی نپرهیزد
نبینی که از ظلم هر صبح و شام
چه خونها بریزد به اقلیم شام؟
بر من که از محبتهای او و پدرش به ایران و ایرانیان باخبرم، این سخن سخت آمد. گفتم ای یار، بشار اسد چگونه ظالم باشد، او که امید مظلومان فلسطین است و یاور مردم ایران زمین، و کهف و پناهگاه حزب اله لبنان است و دشمن تجاوز اسرائیلیان. او که انگشت در کرده است و مظلومان جهان می جوید و یاری دهد، چگونه مردم خویش به ظلم کُشد
چنین مرد جوان با قد رعنا
دهد یاری به مظلومان دنیا
بشار آدم کشی اصلا بلد نیست
ستمکاری به قاموس اسد نیست
حالی که من این سخن بگفتم، عنان طاقت او از دست تحمل برفت و تیغ زبان برکشید و گفت: چندان مبالغه در وصف آن مردک دراز ستمگر کردی و سخن های پریشان گفتی که وهم تصور کند که آزارش موری ندیده و جورش به بنی بشری نرسیده. شاید گمان کردهای مردم دمشق و حلب، برای نشاط و طرب، خون یکدگر بر زمین ریزند؟
بشارت کی دهد او گر بشار است
اسد کی باشد او، بل گرگ هار است
گفتمش: مذمت بر او روا مدار. گر حاکمی، مشتی رند که سیم و زر از کافران فرنگی ستانند را سیاست کند بر او باکی نیست. که دوام مُلک با مهربانی و نازکدلی نپاید و گاهی اندکی درشتی باید.
چونکه افتاد فتنهای در شام
باید آن را ز ریشهاش کندن
اندکی کشته گر شود آنجا
سهل باشد تحملش کردن
گفتا: هزاران نفر را تو گویی مردمانی اندک؟ این مرد که خونخواریش کم از ضحاک ندارد و از کشتن هیچ کس باک ندارد، عدهای را کشته و بسیاری از ظلمش به خاک سیاه نشسته؟ تو این را اندک گویی؟ ای وای که بس راه خطا پویی!
بشّار دراز بیمروت را گو
این مردم شام را چنین زار مکش
چرا آنان که در مصر و یمن و بحرین و دیگر بلاد عرب سر به شورش برداشتند دادخواهانند و مردم شام جیره خوران؟
گفتم: از این سخن بگذر. ای جوان دانی که خاندان اسد را بر ما مردم ایران حقی است قدیم؟ آخر نه اینکه در جنگ ایران و عراق پدرش حافظ اسد در اجتماع ممالک عرب از ما حمایت کرد.
فراموش کردی تو یار قدیم
که در وقت سختی به کار آمدت
کنون بایدش دست یاری دهی
که در دوستی باوفا خواندت
گفت: هیهات! کجا حمایت کرد، بلکه نفت و سرمایهی ما غارت کرد. کرور کرور نفت رایگان گرفت و همان اندازه نفت نیم بها، که همان نیم بها را پشیزی به ما نداد.گهی با ایرانیان نرد عشق باخت و دیگر زمان با تازیان در ساخت.
نکند هوشمند روشن رای
اعتمادی به این چنین یاری
آن که یار است بهر سیم و زرت
بدتر از دشمنش بیانگاری
عاقبتالامر دیدم به زبان خوش، دلائل محکم من نپذیرد، دشنامش دادم، گریبانم گرفت و مشت بر دهانم کوفت. من نیز لگدی بر عضوی از بدنش زدم که بر زبان آوردن نامش خلاف رأی خردمندان است!
به قول شیخ سعدی
او در من و من در او فتاده
خلق از پی ما دوان و خندان
انگشت تعجب جهانی
از گفت و شنید ما به دندان
القصه شحنگان 110 بیامدند و ما را به نزد قاضی بردند و به حکم عدل راضی شدیم. قاضی چون حیلت ما بدید و منطق ما شنید سر به جیب تفکر فرو برد. پس از روزهای بسیارِ اطالهی دادرسی حکم داد که دانشجوی مدعی مهریه و نفقهی زنش را بدهد و من دیت مردی که در کرمان در تصادفی جان باخت. و اکنون ماههای بسیار است که به محکمه رویم و هر دو وکیل گرفتهایم تا ثابت کنیم که نه او به عمر خویش زنی را به حبالهی نکاح درآورده و بالکل مجرد است و من که به عمر خویش به کرمان نرفتهام و بنیبشری را نکشتهام.
و هر دو تن حسرت خوریم و دست تَنَبُّه به دندان گَزیم که ای وای و دریغ، ما بیهوده در این بحث چرا شدیم و فضولی در احوالات مردم شام چرا کردیم و این بیت همیخوانیم.
گر زبان در دهان نگهداری
سر سالم به گور خواهی برد
تو چه کارت به مصر و شام و عراق
که فلان زخمی است یا که بِمُرد
محسن مردانی
19 تیرماه 1391