زن در ادبیات فارسی

این ایام در آستانهی میلاد باسعادت حضرت زهرا (س) و هفتهی بزرگداشت مقام زن و روز مادر قرار گرفتهایم و بهزودی تمام رسانهها اعم از مطبوعات، صدا و سیما و صفحات اینترنت و حتی پیامکها پر خواهد شد از اشعاری در مورد مقام رفیع زن در جامعه و اینکه چقدر فرهنگ و ادب ما برای زنان احترام و اهمیت قائل است.
اما متأسفانه این اشعار نقابی ریاکارانه بر چهرهی زن ستیز ادبیات فارسی میزند. ادبیاتی که همانند ادبیات سرتاسر جهان، سالیان سال زنان را دستیاران شیطان و موجب فریب و گمراهی مردان دانسته است.
شاید عدهای تعجب کنند که با این همه شعرهای عاشقانه و منظومههای دلانگیز چون لیلی و مجنون، و خسرو و شیرین ، زال و رودابه و . . . . این تهمت به ادبیات فارسی بسیار ناجوانمردانه است. با کمال شرمندگی باید گفت در اغلب شعرهای ادبیات فارسی معشوق، زن نیست و اگر زن باشد زن واقعی که از جنس گوشت و پوست و رگ و خون باشد نیست یک زن توهمی و یا بقولی اثیری است (همانند زن مینیاتوری روی قلمدان در داستان بوف کور هدایت) و در آبرومندانهترین حالت، تمثیلی از عشق به خداوند است.
ادبیات ما آکنده است از اشعاری تلخ و دلآزار در مورد زنان، که حتی بهصورت ضربالمثل درآمده است. مثل
چون نقش وفا و عهد بستند
بر نام زنان قلم شکستند
یا
درجهان از زن وفاداری که دید؟
غیر مکاری و عیاری که دید؟
و بدترین ننگها برای یک مرد فرمانبرداری از همسرش بود چنان که گفتهاند
برکنده به آن ریش که در دست زنان است
و هنوز هم تهمت زنذلیلی یک شوخی رایج در بین مردان است و بعضی آن را نوعی توهین به خود تلقی میکنند. در صورتی که زنِ مردذلیل اصلاً جنبهی شوخی ندارد و توهینآمیز هم نیست.
نگاه تحقیرآمیز به زنان گاهی از بعضی احادیث سرچشمه میگیرد که اغلب سندیت درستی ندارند یا از اسرائیلیات است یعنی روایاتی از داستانهای قرآن که از فرهنگ کتبی و شفاهی یهودیان به احادیث اسلامی وارد شده است. (مثل فریب خوردن آدم از حوّا برای چیدن میوهی ممنوعه، درصورتی که قرآن میگوید شیطان هر دو را فریب داد) گاهی هم که اصل حدیث موثق است با فرهنگ مردسالارانه رایج تفسیر شده و به شعر و ادب فارسی راه یافته است.
اما در ایام بزرگداشت مقام زن بهتر است از این چهرهی دلآزار ادبیات فارسی بگذریم و نگاهی به آن روی سکه بیاندازیم.
بله گاهی در ادبیات کهن پارسی هم نگاهی بسیار دلانگیز و انسانی به شخصیت زنان شده است و بهترین شاهد آن داستان اعرابی در دفتر اول مثنوی معنوی است.
مولانا جلالالدین محمد رومی در داستان اعرابی و همسرش به بحث و مجادله آنان در مورد موضوعی میرسد. در جریان بحث، وقتی زن از مجاب کردن شوهرش ناامید میشود (طبق معمول زنان) شروع به گریه میکند!
زن چو دید او را که تند و توسن است
گشت گریان، گریه خود دام زن است
زن بعد از گریه از مرد عذرخواهی میکند، آنجاست که باز هم طبق معمول، مرد بدبخت کوتاه میآید!!
شد از آن باران، یکی برقی پدید
زد شراری بر دلِ مرد وحید
آنک بندهی روی خوبش بود مرد
چون بُوَد چون بندگی آغاز کرد
آنک از کِبرش دِلَت لرزان بُوَد
چون شوی چون پیش تو گریان شَوَد
آنک از نازش دل و جان خون بُوَد
چونک آید در نیاز او، چون بُوَد
آنک در جور و جفااَش دامِ ماست
عذر ما چِبوَد چو او در عذر خاست
زُیِّنَ لِلنّاس حق آراستست
زانچ حق آراست، چون دانند جَست
چون پِیِ یُسکِن اِلَیهاش آفرید
کِی تواند آدم از حَّوا بُرید
رستمِ زال اَر بُوَد وَز حمزه بیش
هست در فرمان، اسیرِ زال خویش
آنک عالم مست گفتش آمدی
کَلِّمینی یا حُمَیرا میزدی
این چنین خاصیتی در آدمیست
مِهر حیوان را کمست، آن از کمیست
خلاصه کلام این که : مرد که در موقع ناز و تکبر زن، اسیر او بود؛ حالا که زن به عذر خواهی (البته مصلحتی) افتاده بود ، دیگر کاملاً در مقابل زن خلع سلاح شد ، بعد مولانا توضیح می دهد: اینکه مرد دلبسته و اسیر محبت زن است ، ارادهی الهی است و حتی پیامبران را از آن گریزی نیست. چنانکه رسول اکرم (ص) که تمام مردم شیفتهی کلام او بودند به عایشه میفرمودند : «با من سخن بگو».
سپس مولانا حدیث جالبی را از پیامبر نقل میکند
در بیان این خبر کی اِنَّهُنَّ یَغلِبنَ العاقِلَ وَ یَغلِبهُنَّ الجاهِلُ
گفت پیغمبر که زن بر عاقلان
غالب آید سخت و بر صاحبدلان
باز بر زن جاهلان چیره شَوَند
زانک ایشان تند و بس خیره روند
کم بُوَدشان رِقَّت و لطف و وِداد
زانک حیوانیست غالب بر نهاد
مهر و رِقَّت وصف انسانی بُوَد
خشم و شهوت وصف حیوانی بُوَد
پرتو حقست آن معشوق نیست
خالقست آن گوییا مخلوق نیست
چکیده ی سخن این که پیامبر فرمود : «زنان بر مردان عاقل پیروز میشوند و مردان نادان بر زنان مسلط میشوند» چون وسیلهی پیروزی زنان محبت است که صفتی انسانی است اما مردانی که صفات خشم و شهوت که خصلتهایی حیوانی است در آنان غلبه دارد از تسلط زنان در امانند !!!!! یعنی به نوعی آنچه بعضی از مردم، زنذلیلی میدانند، یک صفت پسندیده و نشانهی عقل مرد است!
به امید روزی اینکه ما بتوانیم بهجای تکرار اشتباهات گذشتگانِ ادبیات و فرهنگمان، از بزرگانی همچون مولانا (شخصیتی که اکنون مورد توجه تمام جهانیان است) الگو بگیریم. و چهرهی انسانی و رحمانیِ فرهنگ و تمدن کهن ایرانزمین را بهنمایش بگذاریم.
فرهنگی که در آن انسان مهم است نه زن یا مرد، رستگاری مهم است نه مسلمان یا مسیحی بودن، خداباوری و عشق به پروردگار مهم است نه شیعه یا سنی بودن. به قول مولانا
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد
موسیای با موسیای در جنگ شد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
محسن مردانی
18اردیبهشت ماه ۱۳۹۱