خلاصه ای از کتاب

شاهنشاهی ساسانیان
نوشته: امیر حسین خنجی

انتخاب و خلاصه‌نویسی: محسن مردانی
تایپ: غزل مردانی

 

اردشیر از دین زرتشتی، برای انسجام کشور ایران بعد از هخامنشیان، که نه حکومت مقتدر، و نه دین رسمی ومنسجمی داشت استفاده کرد. او خود رهبر سیاسی و دینی جامعه بود که موبد موبدان نیز اوامر او را اطاعت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کرد(نوعی امیرمؤمنان)

 

طبقه‌ی رهبران دینی(مغان) به دودسته تقسیم می‌‌شدند موبدان که بالاتر بودند(درحد آیت اللّه‌های اسلامی) و هیربدان(که اصطلاحاً حجت السلام دین زرتشتی بودند)

 

به‌گفته‌ی ابن‌ندیم زبان پهلوی که با خط آرامی نوشته می‌شده است 7 رسم الخط مختلف داشته با تعداد حروف متفاوت از 365 حرف به اضافه‌ی صداها و اشارات تا خطی که فقط 24 حرف داشته است.

 

حتی در روستا‌ها هم یک موبد وچند هیربد ویک آتشکده‌ی محلی وجود داشت.

 

وقتی گناهکاری نزد موبد توبه می‌کرد موبد به او هدیه‌ای رمزی بنام نیرنگ می‌داد که اغلب مواد گِل رُس آمیخته با ادرار گاو بود که گناهکار باید به شیوه‌ی خاصی آن را به بدن بمالد یا ذره ای از آن را با دعای مخصوص تناول کند!

 

در زمان هخامنشیان (و بعدها در دوره‌ی ساسانیان) نسخه‌‌ای از تعالیم زرتشت (اوستا) در محلی که اکنون به کعبه ی زرتشت (در نقش رستم) معروف است نگهداری می‌شد که با اینکه آتشکده نبود محل مقدس تلقی می‌‌شد.

 

متون مقدس زرتشتی: گاتا که کلام زرتشت است سیناها (یثناه) که دعاها و نیایش است ون‌دیو داد (قانون ضد دیو) مجموعه‌ی قوانین مدنی جزائی و بَن‌دهشن جهان بینی زرتشتی و مبدأ و معاد.

 

زبان اوستائی که60 حرف داشت فهمش حتی برای موبدان هم مشکل بود ومی‌گفتند فقط افرادی با استفاده با الهامات غیبی از آن سر در می‌آورند تعلیم اوستا و زبان آن هم به افراد غیر روحانی، ممنوع و گناه کبیره بود.

 

در طبقه‌بندی جامعه‌ی دوره‌ی ساسانیان پایین‌ترین طبقه افزارمندان پیشه‌وران و صاحبان حرفه‌های دستی بودند که در  انتهای آن کشاورزان روستایی، واستریوفشویانت (بذرافشان) قرار داشت که ریاستش دردست واستریوشان سالار بود.

 

شهرهایی که شاپور ساخت یا نوسازی کرد: نیوشاپور (نیشابور) ، پیشاپور (پیشاور پاکستان) ، گندی شاپور (جندی شاپور در خوزستان).

 

دین مانی ترکیبی از ادیان مسیحی، زرتشتی، بودایی، صائبی و... بود که بسیار زهد گرایانه و خشک بود. تعلیمات مانی در دوره‌ی اسلامی بر روی صوفیان وعقاید آنان اثرات زیاد داشت.

 

کریتر یک رهبر مذهبی قدرتمند در اوایل سلطنت ساسانیان بود که با در دست گرفتن قدرت اقتصادی (موقوفات آتشکده‌ها) وسرکوب مخالفانش (مذاهب مختلف زرتشتی و ادیان دیگر مثل مانویت، یهودیت ودین‌های میترائی) باعث اختلاف و تفرقه‌های مذهبی درکشور شد و در زمان او چندین پادشاه در مدت کوتاهی به سلطنت رسیدند و بخاطر آشوب داخلی ایران مجبور قبول صلح خفت باری با روم شد (کریتر عقاید فقهی‌اش مثل ازدواج با محارم را به دیگر روحانیون تحمیل می‌کرد).

 

مهر224 میلادی شروع سلطنت اردشیر بابکان- 240 میلادی کناره‌گیری اردشیر و شروع سلطنت شاپور اول پسر اردشیر- 273 مرگ شاپور و به سلطنت رسیدن هرمز اول.

 

بعد از مرگ شاپور اول مدت 38 سال به خاطر اختلافات مذهبی دولت ساسانی دوران پر آشوبی را گذراند که شاهان متعددی به سلطنت رسیدند. درسال310 میلادی زمانی که کرتیر موبد خشن و اقتداگرا درگذشت و موبد با تدبیری به نام آتورپاد مهراسپند ریاست دینی کشور را به دست گرفت بر سر تعیین شاه جدید بین مغان و سپهداران کشور اختلاف افتاد تا اینکه به تدبیر موبد جدید شورائی از موبدان طراز‌اول وسپهداران تشکیل شد و جنینی که از هرمز دوم در شکم یکی از زنانش بود را شاه نامیدند (شاپور دوم) و تا بلوغ او، شورا سلطنت را به دست گرفت (این 38 سال دوران جدال مذهبی حوزه‌های فقاهتی در ایران بود) خوشبختانه در این دوران قیصر قدرتمندی در روم وجود نداشت وگرنه ممکن بود فاجعه‌ای مثل حمله‌ی اسکندر رخ دهد.

 

موبدی به‌نام تنسر به دستور اردشیر نسخه‌های اوستا را از سراسر کشور جمع‌آوری کرد و از آنها نسخه‌ی رسمی تهیه و به تمامی مراکز دینی فرستاد. این اوستا به نسخه‌ی تنسر معروف است.

 

اوستا به خاطر زبانش (که متفاوت از زبان رسمی کشور و مردم بود) بسیار تأویل‌بردار بود و هر فرقه ای با توجه به پیشینه‌ی آذرپرستی، ناهیدپرستی و مهرپرستی تفسیرهای مختلفی از اوستا داشتند که باعث ایجاد تفرقه در دین زرتشت گردید.

 

رهبر دینی زرتشتیان آرتورمهراسپند برای حل اختلافات مذاهب مختلف یک مجلس خبرگان دینی از بلند پایه‌ترین موبدان ایران تشکیل داد تا تفسیری از اوستا تهیه کنند که مورد قبول تمامی فرقه‌ها باشد و به اختلاف‌ها پایان دهد. این کار سال‌ها به طول انجامید.

 

 

آتور‌پادمهراسپند که مردی فوق‌العاده زیرک و باتدبیر بود، برای حل اختلاف مذاهب زرتشتی پیشنهاد کرد که باتقواترین موبد را انتخاب کنند و او با اعتکاف و عبادت پاسخ اختلافات را با الهام غیبی به‌دست آورد. آنها 7 مغ برجسته را انتخاب، و آنان از بین خود 3 نفر آن 3 نفر از بین خود یک نفر (موبد ارداویراج) را انتخاب می‌کنند که در تمام کشور به مستجاب‌الدعوه بودن و صلاح و تقوا معروف بوده است. موبدانِ این مجلس خبرگان، مشکلاتی که به هیچ عنوان بین‌شان قابل حل نبود را بر ارداویراج عرضه  می‌کردند و چون روحش در حال دعا و خلسه به آسمانها عروج می‌کرد حل مسئله را از فره‌وشی زرتشت در آسمان‌ها دریافت می‌کرد.

 

 

نتیجه‌ی مباحثات مجلس خبرگان زرتشتی و مکاشفات ارداویراج اوستای جدیدی شد که 21 لنسک (سوره) داشت و در این ابواب فقهی، دائرة المعارفی از همه‌‌ی معارف آن زمان ایران زمین جمع‌آوری شده بود. با این کار همه‌ی مذاهب ایرانی در هم ادغام شد و یک دین واحد به‌نام مَزدایَسنا بوجود آمد که مورد قبول همه قرار گرفت.

 

ارداویراج از مشاهدات غیبی خود گزارش مفصلی داده است که به صورت مجموعه‌ی کوچک داستانی/دینی/اخلاقی به‌نام ارداویراج نامه تحریر شد و در واقعا اخلاق‌نامه‌ی دین مزدایسنا بود. (چیزی شبیه معراج‌نامه‌های اسلامی در سفر آسمانی پیامبر اسلام)

 

در کتاب ارداویراج‌نامه مطلب عجیبی است که در کمتر دینی دیده می‌شود. این موبد در بهشت کسانی را دیده است که به دین مزدایسنا معتقد نبوده‌اند، اما به سبب پندار، گفتار و کردار نیک به بهشت رفته‌اند. این تفکر بعدها به عرفان ایرانی منتقل شده است؛ که عارف پرتویی از نور الهی را در مسجد و میخانه وکلیسا و کِنِشت و دیر و آتشکده می‌دیده است و در سلسله‌ی موی دوست گرفتارانی از هر فرقه و مذهبی وجود دارد.

 

در اخلاقیات دین زرتشتی ازدواج با محارم یک عمل بسیار پسندیده است که ثواب زیادی دارد. (شاید چیزی در حد صله‌ی رحم در اسلام)

 

در زمان کودکی شاپور دوم  که کتاب اوستای نوین تدوین می‌شد کشور روم هم در آستانه‌ی تغییر دین از بت‌پرستی به مسحیت بود و کمتر از 10 سال بعد از تدوین دوباره‌ی اوستا، قیصر روم کنسانتین، آیین مسیحیت را در روم رسمیت داد و خوشبختانه این تغییر و تحولات باعث شد که رومیان نتوانستند به ایران که پادشاه مقتدری نداشت (و شورائی از روحانیون و ارتشیان تا هنگام بلوغ شاپور دوم ایران را اداره می‌کرد) حمله کنند . دین مسیحیت در سال 324 میلادی آئین رسمی کشور روم شد و کنستانتین در سال 337 درگذشت.

       

شاپور دوم پس از رسیدن به جوانی و بدست گرفتن حکومت به طور رسمی، اولین اقدامش این بود که عرب‌هایی که به مرزهای غربی  و جنوبی ایران حمله می‌کردند و سالها به قتل و غارت مشغول بودند، سرکوب کند. او برای زهره چشم گرفتن از اعراب بسیاری از شیوخ قبائل را دستگیر کرد؛ شانه‌هایشان را سوراخ و از آن بند گذراند ولاشه‌هایشان را بر سر جاده‌های کاروان‌های عرب آویزان کردو این مجازات خشن تا  سال‌ها مایه‌ی عبرت اعراب بود و جرأت دست درازی به سرزمینهای ایرانی را نداشتند. شاپور دوم بین اعراب به ذوالاکتاف (صاحب شانه‌ها) معروف بود که ایرانیان به آن هوباسنبا (شانه سنب) می‌گفتند.

 

شاپور برای محافظت مرزهای ایران در منطقه‌ی حیره (نجف کنونی) دولت دست‌نشانده‌ی عربی مستقر کرد که اداره‌ی آن با یک ایرانی با منصب مرزبان بود. این حکومت علاوه بر پاسداری مرزهای ایران فرهنگ تمدن ایرانی را به سرزمینهای عربی منتقل می‌کرد. بعدها خسرو پرویز این حکومت را از بین برد و این منطقه وسیع (حوالی نجف تا کشور قطر و سواحل شرقی عربستان) مستقیماً زیر نظر دربار ایران قرار گرفت که متأسفانه باعث بی‌دفاع شدن ایران از سمت عربستان شد.

 

قیصر کنستانتین کبیر در سال 324میلادی به دین مسیح در آمد ودر سال 330 آن را دین رسمی سراسر امپراطوریش اعلام کرد. او پایتختش را از رم به بیزانتیوم منتقل کرده و آن را شهر را به نام خود کنستانتینا (قسطنیطنیه) نامید. اما در سال 337 درگذشت و نتوانست نقشه‌ی حمله‌اش به ایران را عملی کند. بعد از مرگ او، روم یک دوره‌ی آشفتگی سیاسی 16 ساله را گذراند؛ تا سال 350 میلادی که کنستانتیوس دوم به حاکمیت رسید.

 

امپراطور جدید روم برای اینکه همراهی رهبران آئین کهن روم را داشته باشد دین کهن روم را به رسمیت شناخت و باعث شد دین تلفیقی جدیدی در بیزانتیوم شکل بگیرد که آمیزه‌ای از مسیحت آرامی، بت‌پرستی رومی و یونانی، و مهرپرستی آریائیان آسیای صغیر بود. این امر، باعث اختلاف کلیساها و دربار روم شد و تقدس دولت روم را در بین مسیحیان کاهش داد.

 

شاپور قبائل هپتال در شرق خراسان و الانی در قفقاز که سرکشی کرده بودند را، سرکوب و مطیع دولت ایران کرد؛ و در غرب بسیاری از شهرهایی که رومیان تصرف کرده بودند، باز پس گرفت.

 

در سال 360 میلادی سرهنگی به نام ژولیان بر ضد کنیتانتیوس شورید و بعد از مرگ او رسماً به امپراطوری روم رسید.

 

        ژولیان مسیحت را کنار نهاد و آئین کهن رومی را دوباره رسمیت داد. کلیساهای شرقی و یونانی به او لقب مرتد دادند. اما ژولیان با این کار، حمایت یک‌پارچه‌ی ارتش سنتی را به دست آورد و با این قدرت توانست جرئت کند به ایران حمله کند.

 

ژولیان به بهانه حمایت از هرمز برادر ارشد شاپور که قبل تولد شاپور به دربار روم پناهنده شده بود به ایران حمله کرد. قیصر (لقب امپراطوران روم) در سال 363 از فرات گذشت. اما در نبردی که در نزدیکی حران میان او و شاپور در گرفت، شکست خورد و به هلاکت رسید.

 

امپراطور جدید که افسری به‌نام ژوویان بود ناچار تقاضای صلح کرد و بسیاری از مناطقی که به‌طور سنتی جزء ایران محسوب می‌شد به ایران باز پس داد.

 

سلطنت 70 ساله‌ی شاپور دوم باعث رشد اقتصادی و شکوفایی تمدن ایرانی گردید (از 310 میلادی قبل از تولد تا مرگ در سال 379)

 

وقایع سلطنت اردشیر دوم (پادشاه بعدی) که یکی از نزدیکان شاپور بود (379 میلادی) :

-        تعصب دینی

-        نفوذ مجدد مغان (روحانیون) در سیاست

-        سخت‌گیری مذهبی و شورش مسیحیان ارمنستان و گرجستان

-        برکناری او براثر رقابت سیاسی سپهداران پس از 3 سال سلطنت.

 

وقایع سلطنت شاپور سوم (پادشاه بعدی) پسر شاپور دوم :

-        شورش مسیحیان ارمنستان به تحریک رومیان

-        مداخله‌ی قیصر در ارمنستان

-        شکست در ارمنستان و تقسیم ارمنستان میان ایران و روم (شرقی و غربی)

-        کشته شدن در حین نخجیر به دیت کودتاگران خانوادگی.

 

سلطنت بهرام کرمانشاه (حاکم قبلی کرمان و بعدها شاه کوشان) پسر دیگر شاپور دوم در سال 388

ترور در سال 389

 

سلطنت یزدگرد اول پسر بهرام (یزدگرد بزهکار) :

این پادشاه دوراندیش و با تدبیر از یاری وزیر دانشمند و آزاداندیش به‌نام مهر نرسی از خاندان اسپندیار برخوردار بود که سمت بزرگ فرماندار (وزیر کشور و فرمانده‌ی کل ارتش عمل می‌کرد و مردی بسیار قدرتمند بود

وقایع دوران سلطنت یزدگرد اول

-        تسامح دینی و مدارا با مسیحیان و یهودیان

-        روابط صمیمانه باروم

-        ازدواج با دختر خاخام یهودیان عراق موصوف به راش گولوتا (راس‌الجالوت)

-        سوءاستفاده‌ی مسیحیان از تسامح دینی یزدگرد و گسترش تبلیغ، توهین به مقدسات زرتشتیان توسط آنان که با برخوردهای بزرگوارانه‌ی یزدگرد مواجه می‌شد

-        نارضایتی مغان و متعصبان زرتشتی که سرانجام سرپرستان دین و اقتداگریانه سیاسی دست به هم دادند و او را در سال 420 از میان برداشتند (در دشت گروگان ترور شد)

 

موبدان شایع کردند که ما به درگاه الهی استغاثه کردیم تا ما را از دست او نجات دهد و به همین علت در هنگام شکار اسبی که معلوم نبود از کجا آمده و در کجا ناپدید شد با لگدی به سینه‌ی یزدگرد گناهکار او را در جا کشت (یعنی تیرغیب و عذاب الهی)

 

        هنگام مرگ یزدگرد هیچکدام از پسرانش در پایتخت نبودند و اشراف که با سیاست‌های یزدگرد مخالف بودند برای جلوگیری از به سلطنت رسیدن فرزندان او، یکی از ساسانیان به‌نام خسرو را به پادشاهی رساندند و شاپور پسر یزدگرد که حاکم ارمنستان بود و برای تصاحب سلطنت به تیسفون می‌آمد را در راه کشتند. اما مهرنرسی فرماندار ایران که مردی آزادفکر و دوراندیش بود، تدبیری اندیشید که بهرام ولیعهد یزدگرد از حیره به مدائن بیاید و با حمایت سپهداران و متقاعد کردن بزرگان ایران، خسرو را برکنار و تاج و تخت به بهرام واگذار شد. مهرنرسی این کار را برای جلوگیری از بازگشت تعصبات دینی به کشور انجام داد.

 

        بهرام بخاطر پیشگویی منجمان که باید دور از پایتخت پرورش یابد تحت‌نظر منذر حاکم   حیره در قصر خوارناک (خورنق) پرورش یافت. (بهرام گور)

 

        بهرام در اوائل سلطنتش برای سرکوب هپتال‌های متجاوز به حیله‌ای متوسل شد. او به بهانه‌ی زیارت آتشکده شیز (آتشکده‌ای مقدس از زمان هخامنشیان) به سوی آذربایجان رفت ولی از شمال متجاوزان را دور زد و آنان را شکست داد.

 

        قیصر روم به بهانه حمایت از مبلغان مسیحی (که بعد از مرگ یزدگرد، با خشونت متعصبان زرتشتی مواجه شدند) به ایران حمله کرد اما کاری پیش نبرد و مجبور شد به پیشنهاد صلح مهرنرسی، جواب مساعد بدهد.

 

        بهرام پنجم (گور) پادشاهی مهربان رعیت‌پرور و آزاداندیش بود و به کمک وزیر شایسته‌اش مهرنرسی آرامش، آسایش و شادی را برای ایران به ارمغان آورد به حدی که رامشگرانی را از هند آورد تا مردم را به نشاط و سرور درآورند. او تعصب مذهبی نداشت و پیروان ادیان مختلف را در دین‌داری خود آزاد می‌گذاشت.

 

        می‌گویند بهرام گور (420-440) هنگام شکار گورخری در حوالی اصفهان ناپدید شد. برخی می‌گویند گنبد دانیال نبی که در آن جسدی مومیایی شده با انگشتری با نقش دو شیر و یک انسان یافت شده است متعلق به بهرام گور است. چون داستانی می‌گوید بهرام برای رسیدن به سلطنت، مجبور شد تاج شاهی را از میان دو شیر بردارد.

 

        پس از درگذشت بهرام گور پسرش یزدگرد دوم بدون دردسر به پادشاهی رسید و تا زمانی که مهرنرسی زنده بود دربار ایران سیاست تسامح دینی و آبادسازی کشور را دنبال کرد.

 

        تسامح و بزرگواری درباری ایران در زمان یزدگرد دوم باعث شد مسیحیان ارمنستان از موقعیت سوءاستفاده کرده و به عنوان جهاد دینی سر به شورش برداشته و باعث تحریک مسیحیان عراق هم شدند. بنابراین یزدگرد دوم در سال 451 به ارمنستان لشگر کشید و آنان را سرکوب و برخی از کشیشان را اعدام کرد. تعصب مسیحی، تعصب زرتشتی را هم دامن زد و یزدگرد طی فرمانی تغییر دین زرتشتی به مسیحی، و استخدام مسیحی‌شدگان در ادارات دولتی را ممنوع کرد. (امپراطوری روم مشغول مبارزه با هجوم هون‌ها بود و نتوانست به مسیحیان ایران کمک کند)

 

        هم‌زمان با شورش ارمنستان مسئله‌ی اصولی تازه‌‌ای به‌نام لاهوت و ناسوت (روح و ماده) در محافل شرق و غرب مسیحی شرق و غرب امپراطور روم مطرح شد. اختلاف در این بود که برخی روح مسیح را الهی می‌دانستند و می‌گفتند او هنگام بازگشت در آخرالزمان در جسم دیگری حلول می‌کند. اما برخی دیگر جسم مسیح را هم خدایی می‌دانستند و می‌گفتند او با همان جسم زنده شد و عروج کرد و با همان جسم بازمی‌گردد. اختلاف دیگر در خدایی مریم بود. که عده‌ای او را هم خدا و عده‌ای دیگر او را فقط مادر خدای پسر می‌دانستند.

 

        نسطوریوس (متوفای 431 ) کشیش مصری‌الاصل قسطنطنیه‌ای عقیده داشت که مسیح روحش فقط خدا بود و جسمش و مادرش زمینی و غیرالهی بودند. او به اتهام غیرخدایی دانستن جسم مسیح، به حکم کلیسای افسوس تکفیر شد و به ایران گریخت. او اجازه یافت در جندی‌شاپور ساکن شود و پیروان او هم به ایران بیایند. این فرقه از کلیسای امپراطوری روم مستقل شد و به علت درگیری‌های بین دینی خودشان (که گاه به قتل و کشتار می‌رسید) مسیحیان دیگر خطر کمتری برای حکومت ایران داشتند. بنابراین در زمان یزدگرد دوم با مسیحیان با تعصب کمتری برخورد می شد و حتی توانستند در ادارات دولتی هم مشغول کار شوند.

 

        پس از مرگ یزدگرد دوم در سال 457 برخلاف معمول هرمز پسر کوچکترش با اعمال نفوذ درباریان به سلطنت رسید اما به علت مدارای دینی که همانند پدرش داشت، فیروز برادر بزرگتر با حمایت روحانیون زرتشتی بر ضد او قیام کرد و در سال 459 به پیروزی و سلطنت رسید. او برادرش را به‌خاطر وساطت مادرش بخشید و او را نکشت.

 

        دوران حکومت فیروز زمانی پرآشوب بود. درگیرهای مذهبی زرتشتیان و مسیحیان و حتی یهودیان که به قتل و کشتار منجر می‌شد؛ و حمله‌ی همسایگان شرقی و شمالی، کشور را متزلزل کرده بود. فیروز تا حدودی آشوب‌ها را آرام کرد اما در جنگ با اخشونواز شاه هپتال‌ها که تا مرو و طالقان پیشروی کرده بود شکست خفت‌‌باری خورد و مجبور به پرداخت غرامت سنگین و سپردن پسرش قباد به‌عنوان گروگان به دربار اخشونواز شد (481 میلادی) حکومت فیروز به علت دخالت روحانیون روز به روز بدتر شد. در پایتخت هرمز سوم به تخت نشست و فیروز برای سرکوب او مجبور شد از پادشاه هپتال‌ها کمک بگیرد. در سال 484 فیروز سعی کرد با جنگ دیگری انتقام شکستش از هپتال‌ها را بگیرد که شکستی خفت‌بارتر خورد و کشته شد.

 

بعد از فیروز برادرش بلاش به حکومت رسید و در حکومت 4 ساله‌ی او:

- نفوذ اخشونواز در ایران

        - ادامه‌ی اسارت خاندان سلطنتی در دربار هپتال‌ها

        - تلاش برای آبادی کشور

        - محدودیت روحانیون در امور سیاسی

        - آزادی عقیدتی مردم

        - اعمال نفوذ درباریان و آشوب در کشور

        - کودتا توسط زرمهر سوخرا (فرمانده‌ی صاحب نفوذ کشورکه ابتدا حامی بلاش بود)

        - بازداشت و کور کردن پادشاه (488)

        - و به پادشاهی رساندن قباد فرزند فیروز (توافق زرمهر سوخرا و اخشونواز)

 

        وقتی قباد به سلطنت  رسید 39 سال داشت و 8 از عمرش را به صورت گروگان در دربار اخشنونواز زندگی کرده بود. مهم‌ترین حوادث دوران سلطنت او:

        - از میان برداشتن زرمهر سوخرا مقتدرترین شخصیت سیاسی و نظامی کشور از خاندان کارن

        - و بعدها نابودی خاندان مهران و سرکرده‌ی آن شاپور (این دو خاندان سال‌ها در دربار ایران نفوذ و اقتدار داشتند)

        - میدان دادن به فعالیت‌های اصلاح اجتماعی مزدک پور بامداد. (در زمینه اقتصادی تقسیم اموال انباشته شده و زنان حرمسرای ثروتمندان و در زمینه‌ی دینی دفن مردگان، منع ذبح حیوانات، ایجاد مزداکده یا مزکت به‌جای آتشکده برای عبادت، و لغو وفقیات مذهبی) می‌گویند مزدک مرید شخصی به‌نام زرتشت‌خورگان از اهالی فسا بود.

        - تشکیل مجلس مشورتی ریاست موبدان 8 سال پس از حکومت قباد (496 میلادی) و خلع او از سلطنت و بازداشت و زندانی کردن قباد در انوش‌برد (فراموش‌خانه سلطنتی) در خوزستان

        - سلطنت 2 ساله جاماسب برادر قباد

        - فرار قباد از زندان و پناه بردن به اخشونواز و در دست گرفتن مجدد حکومت به وسیله لشگرکشی و انجام مذاکرات با دربار

        - کناره گیری جاماسب (498) و سلطنت قباد این‌بار به شیوه‌ای نوین

        - دست برداشتن از حمایت مزدک و دینش و محدود کردن فعالیت مزدکیان (به‌علت قدرت این فرقه در بین مردم جرئت سرکوبشان را نداشت)

        - توجه بیشتر به آبادانی کشور و کاهش مالیات‌ها برای کم کردن نارضایی عمومی

        - توجه روحانیون زرتشتی به نیازهای مردم و کاستن موقت از مال‌اندوزی و تبلیغ برای جذب مجدد مردم

        - جنگ با رومیان با کمک اخشونواز و پیروزی و برقراری صلح و به رسمیت شناخته شدن مالکیت ایران بر بخش‌هایی از عراق و شام (503 میلادی)

        - مذاکرات مجدد برای تثبیت صلح با قیصر و حمایت او از ولیعهدی خسرو فرزند کوچکتر قباد (519 م)

        - اعدام سیاوش یکی از حامیان مزدک که طرفدار ولیعهدی پسر بزرگتر قباد کاووس بود. (این سردار نقش مهمی در به سلطنت رسیدن دوباره‌ی قباد داشت )

        - تشکیل جلسه‌ای برای محاکمه‌ی مزدک توسط روحانیون زرتشتی و مسیحی به سرپرستی خسرو (ولیعهد) که به دستگیر و اعدام مزدک و یارانش منجر شد (528 م)

        - قتل عام نزدیک 80 هزار نفر مزدکی و از بین بردن آثار آنان (کتاب‌ها و مزدکده‌ها). به پاداش همراهی مسیحیان برای نابودی مزدکیان بسیاری از مزدکده‌ها به آنان سپرده شد تا تبدیل به کلیسا شود بسیاری از مزدکیان نیز به عربستان گریختند.

-        درگذشت قباد 531 و به سلطنت رسیدن خسرو که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود.

 

        وصیت نامه‌ی قباد در شورای بزرگان گشوده شد و اعضای شورا سلطنت خسرو را گردن نهاند و دو برادر بزرگتر او به جرم مخالفت با شاه جدید محاکمه و اعدام شد تمام فرزندان آنان هم قتل عام شدند (به جز قباد فرزند زام برادر خسرو که یکی از بزرگان به نام آذر گنداد او را مخفی کرد)

 

        دوران سلطنت خسرو

- ممنوعیت هرگونه بحث در مورد دین خدا (زرتشتی)

        - جولان بی رقیب روحانیون زرتشتی در ایران و دادن لقب انوشه‌روان به خسرو در پاداش این قدرت مجدد مغان

- زدن برچسب‌های ناروا به مزدک و پیروانش و به لجن کشیدن نام این آئین با ایجاد لقب زندیک (منافق) و تهمت‌های ناروا به آنان توسط فقیهای زرتشتی

- دادگر به معنی قانون‌مند یا قانون‌گذار، لقبی بود که خسرو انوشیروان دادند؛ چون قوانین مالیاتی جدیدی ایجاد کرد. او طبقه‌ی جدید دهکانان که در هنگام اصلاحات مزدک زمین‌دار شده بودند به رسمیت شناخت و سعی کرد مالیات‌های ثابتی از مردم گرفته شود و یک سازمان بازرسی شاهنشاهی بر اخذ آن نظارت کند.

- داستان‌های زیادی از زنجیر عدالت انوشیروان و اعدام ظالمان به مردم روایت شده است که یکی از آن ظالمان ماهبود سپهسالار بود که در اعدام مزدکیان هم به خسرو کمک کرده بود.

- در سال 533 قرارداد صلحی با روم منعقد شد که باعث آرامش و رونق اقتصادی و تجاری شد. اما در سال 539 رومیان در امور گرجستان دخالت کردند و خسرو برای سرکوبی رومیان، به بسیاری از مناطق تحت سلطه‌ی رومیان حمله کرد و مخصوصا در انطاکیه، سربازان، صنعتگران و هنرمندان بسیاری را به اسارت گرفت در شهر رومیگان در نزدیکی تیسفون اسکان داد. جنگ‌های ایران و روم تا آخر عمر انوشیروان ادامه داشت اما بیشتر ایامش در صلح گذشت.

- قبائل ترک هم از شرق به ایران حمله کردند که در سال 567 قرارداد صلحی با رهبر آنان منعقد شد.

- در سال 570 طبق توافق محرمانه میان خاقان و قیصر آنان از شرق و غرب ایران را حمله قرار دادند که خسرو با ارسال دو سپاه قدرتمند هر دو را سرکوب و وادار به صلح کرد و حتی از دولت روم خسارت گرفت (573)

        - در جنوب عربستان (یمن) جنگ و درگیری بین قبائل یهودی حمیر و مسیحیان تحت حمایت حبشه ادامه داشت که به کشتار مسیحیان (اصحاب اخدود) و بعد از آن حمله‌ی حبشیان در سال 570 و اشغال یمن و بر افتادن سلطنت حمیرها منجر شد. یکی از رؤسای قبائل حمیر به نام سیف بن ذی‌یزن به ایران پناهنده شد و از خسرو کمک خواست. انوشیروان برای اینکه یمن را از دست هم پیمانان رومیان خارج کند و بر نقطه‌ی سوق الجیشی تنگه‌ی باب المندب مسلط شود؛ سپاهی را در سال 571 به رهبری سرداری به نام فرزاد به آنجا فرستاد؛ که حکومتی ایرانی تا سال 632 در آنجا مستقر بود.

- داستان اصحاب فیل ماجرای حمله‌ی سپاهیان حبشی به مکه در پی تعقیب یهودیان گریخته به عربستان بود

- در زمان انوشیروان علم، هنر، تجارت، اقتصاد، شهرسازی، موسیقی و... در ایران پیشرفت زیادی کرد که یکی از دلائلش اندرزبد (مشاور امور دینی و سیاسی) دانشمند او، بزرگمهر بختگان بود.

 

        خسرو انوشه‌روان دادگر پس از 48 سال شاهنشاهی پرشکوه در اواخر زمستان 579 در تیسفون در گذشت و تنها پسرش هرمز بدون هیچ‌گونه رقابتی بر تخت سلطنت تکیه زد.

 

هرمز به نخبگان و بزرگان کشور اعتمادی نداشت و به روایتی 3000 یا 13600 نفر از سرداران، بزرگان و ... را کشت او به طبقان پائین جامعه بیشتر علاقه داشت و به آزادی مذهبی معتقد بود.

 

        یکی از سرداران هرمز به نام بهرام چوبینه که از سیاست‌های هرمز ناراضی بود برای بدبین کردن او به ولیعهدش خسرو، بنام او سکه ضرب کرد و شایع کرد خسرو می‌خواهد پدرش را سرنگون کرده و به شاهی بنشیند. هرمز که سکه بدستش رسیده بود خسرو را در کاخی در شهر دستگرد تحت نظر قرار داد.

 

        در سال 589 سپاه ایران به سرکردگی بهرام چوبینه برای دفع ترکان به مرزهای شرقی رفت و پیروزی‌های بزرگی بدست آورد. این پیروزی موجب حسادت سرداران دیگر شد و شایع کردند بهرام قصد دارد هرمز را سرنگون کرده و خسرو را به سلطنت برساند. هرمز که بدبین شده بود برای دور نگه داشتن بهرام از پایتخت او برای جنگ با خزرها به قفقاز و بعد از پیروزی در آنجا برای جلوگیری از تجاوزات رومیان، او را به گرجستان و ارمنستان فرستاد. بهرام در گرجستان شکست خورد و قرارداد صلحی با قیصر منعقد کرد. شاه که از شکست او خشمگین بود طی نامه‌ی اهانت آمیزی لباس زنانه و دوک نخ‌ریسی برای او فرستاد و او را از فرماندهی ارتش برکنار کرد.

 

بهرام که می‌دانست اگر به پایتخت برسد به سختی مجازات می‌شود با سپاهی برای سرنگونی شاه به تیسفون آمد. رقیبان بهرام که نمی‌خواستند او بر دربار مسلط شود طی کودتایی هرمز را بازداشت و کور کردند و پسرش خسرو را با لقب پرویز به سلطنت نشاندند (590 م)

 

مذاکرات خسرو و بهرام به نتیجه نرسید و با پیروزی بهرام؛ خسرو مجبور به گریز و پناهندگی به دولت روم شد. بهرام هم با کسب حمایت موبدان، موبد با نام بهرام ششم به سلطنت نشست. قیصر موریکوس از خسرو به گرمی استقبال کرد و دخترش مریم را به زنی او داد و کمکش کرد تا با بهرام بجنگد و تیسفون را به تصرف درآورد. (591) در نبردهای بعدی بهرام به شرق گریخت و به خاقان کاشغر پناهنده شد که بعدها خسرو مخفیانه او را نابود کرد.

 

خسرو پرویز در ده سال اول حکومتش دست نشانده‌ی رومیان بود و تعهدات مالی گزافی در قبال روم داشت. مسیحیت با حمایت مریم در ایران رواج یافته بود و حتی کلیسایی در قصر پرویز برای همسرش ساخته شده بود.

 

        خسرو پرویز اقدامات اصلاحی و عمرانی زیادی در ایران انجام داد و گرچه پادشاهی خوشگذران و هنردوست بود؛ نوشته‌اند در سال 609 میلادی در خزانه‌ی او صد و بیست میلیون درهم سکه و شمش نقدینه وجود داشته است. البته به جز جواهرات سلطنتی که بیش از آنها قیمت داشت. خسرو پرویز این ثروت را برای تأمین جنگ‌های احتمالی ذخیره کرده بود.

 

        در سال 602 در قسطنطنیه کودتای خونینی روی داد که موریکوس و خاندانش قلع و قمع شدند. سرداری به نام فوکاس به سلطنت رسید و عده‌ای از مخالفان او به خسرو پرویز پناه آوردند. خسرو به بهانه‌ی حمایت یک مدعی امپراطوری که خود را ولیعهد موریکوس می‌دانست به روم حمله کرد و علاوه بر ارمنستان و گرجستان بسیاری از مناطق شام را تصرف کرد. در این هنگام حتی مسیحیان ایرانی هم بخاطر سیاست آزادی عقیدتی خسرو از او حمایت می‌کردند و به خاطر بناهای مذهبی مسیحی که مریم و شیرین ساخته بودند؛ شایع بود که خسرو هم در باطن مسیحی شده است و بنابر مصلحت پنهان می‌کند. در دهه‌ی اول قرن هفتم میلادی ایران قدرتمندترین دولت جهان بود.

 

در سال 611 کودتای دیگری توسط هراکلیوس فرماندار مصر به عمر دولت فوکاس خاتمه داد. قیصر هراکلیوس به خسرو پرویز پیشنهاد صلح داد؛ اما او نپذیرفت و سردارانش را تشویق به ادامه‌ی فتوحات کرد. آنان تا آفریقا (تا لیبی و سودان) پیش رفتند (616 م) و در آسیا در نزدیکترین نقطه‌ی کنسانتینا (قسطنطنیه) پایتخت بیزانس اردو زدند. اگر ارتش ایران یک نیروی دریایی در اختیار داشت حتما می‌توانست پایتخت روم را تصرف کند و جریان تاریخ را دگرگون سازد.

 

هراکلیوس که پایتختش را در معرض خطر می‌دید تصمیم به فرار به تونس گرفت؛ به همین قصد، خزائن سلطنتی را بار یک کشتی کرد. از اتفاقات جالب روزگار این‌که، این کشتی به سببی به انطاکیه رسید و در آنجا به دست سپاهیان ایران افتاد و آن را به تیسفون بردند!! خسرو پرویز این خزائن را گنج بادآورد نامید.

 

هراکلیوس وقتی متوجه حضور ایرانیان در آفریقا شد؛ از رفتن به تونس منصرف گردید. او که از صلح با ایران هم ناامید شده بود در اوج استیصال به فکر استفاده از حربه‌ی دین و تحریک احساسات مسیحیان برای پیروزی در جنگ افتاد. او خواب‌نما شد و گفت در خواب منادیان غیبی با یک صلیب به سوی او آمده‌اند و از او خواسته‌اند سرزمین‌های مسیحی را نجات دهد. او در سال 621 از کشیشان و مسیحیان خواست برای پیروزی دین مسیحیت دعا کنند. او بر پرچم‌های سپاهیانش صلیب رسم کرد و جنگ بر ضد ایران را یک جهاد مقدس دینی اعلام کرد. در این هنگام شایع بود ایرانیان هنگام تصرف اورشلیم (بیت‌المقدس) صلیب عیسی مسیح را دزدیده و به ایران برده‌اند و همچنین به مقدسات مسیحیان اهانت کرده‌اند. این شایعات به خشم مسیحیان جهان بر ضد ایران دامن زد و جنگ ایران و روم تمام عیار به جنگ مذهبی تبدیل کرد. (شاید یهودیان اورشلیم در توهین به مقدسات مسیحی نقش مهمی داشتند)

 

در هنگام اوج پیروزی ایران مشرکان مکه از نابودی یک دین الهی (مسیحیت) شادمان بودند و آن را نشانه‌ی از بین رفتن بقیه‌ی دین‌های توحیدی و از جمله اسلام می‌دانستند. در همین هنگام آیات نخست سوره‌ی روم نازل شد و خداوند از پیروزی قریب‌الوقوع مسیحیان (در کمتر از چند سال) خبر داد. بزودی با دگرگونی اوضاع ورق برگشت و با پیروزی مسیحیان پیشگویی قرآن به حقیقت پیوست.

 

        در این زمان خسرو پرویز از عدم تصرف قسطنطنیه خشمگین بود شاهین فرمانده‌ی ایرانی که زمان را برای صلح و تثبیت پیروزی‌ها مناسب می‌دید برکنار کرد در همین زمان (623م) قبائل اسلاو هم از زمین و دریا به پایتخت روم حمله کردند و خسرو پرویز مطمئن بود با یک حمله‌ی دیگر بساط امپراطوری روم (و دین مسیحیت) برچیده می‌شود. اما ناگهان کشتی‌های اسلاوها در اثر رعد و برق در دریا غرق شدند و آنها محاصره‌ی قسطنطنیه را رها کردند و رفتند. مسیحیان این طوفان را امداد غیبی (در اثر توسل بر حضرت مریم (ع)) دانستند و روحیه گرفتند.

 

با توسل به دین، مسیحیان اتحاد عجیبی پیدا کردند و به پیروزی‌های زیادی رسیدند. خبر اهانت به مقدسات مسیحیان لشکریان ایران را از همراهی مسیحیان ایران و سربازان مسیحی ارتش محروم کرد به این ترتیب سرنوشت جنگ عوض شد.

 

مسیحیان شروع به تصرف، غارت و تخریب شهرهای ایرانی کردند و در این میان بسیاری کاخ‌ها و آتشکده‌ها و آثار فرهنگی ایرانی نابود شد. حتی شهر دستگرد (پایتخت تابستانی خسرو) هم به دست هراکلیوس افتاد و خزانه‌ی سلطنتی به تاراج رفت.

 

در سال 626 م (5 هجری) خسرو بیمار شد (گویا با توطئه‌ی طبیبان دربار که مسیحی بودند) و قدرت تصمیم‌گیری درست را از دست داد و به خاطر بدبینی که به سردارانش پیدا کرده بود و هر روز عده‌ای از بزرگان را برکنار می‌کرد بر ضدش کودتا کردند و در آذرماه سال 6 هجری او را برکنار و زندانی و فرزندش قباد (شیرویه) فرزند مریم (دختر امپراطور روم) را به سلطنت رساندند. کودتاچیان همه‌ی 17 پسر خسرو پرویز را کشتند. سپس در یک محاکمه‌ی جنجالی به ریاست اسپادگشنسب، خسرو پرویز به جرم قتل پدرش، زندانی کردن بزرگان ایران، برپا کردن جنگ‌های پراکنده و عدم پایان به موقع جنگ با روم، گرفتن مالیات‌های گزاف از مردم و ... محکوم و اعدام شد.

 

پس از مرگ خسرو قرارداد صلحی با هراکلیوس قیصر روم منعقد شد اما اختلافات داخلی ایران باعث شد طی کودتایی یک‌ سال بعد شیرویه هم از میان برداشته شود.

 

پس از مرگ خسرو دولت ساسانی در سراشیبی سقوط افتاده بود و در مدت کوتاهی افراد زیادی به شرح ذیل به سلطنت رسیدند:

پس از شیرویه اردشیر فرزند خردسال او با نیابت سلطنت مه‌آذرگشسب

شهرگراز که اردشیر را کشت و با نام فرآئین به عنوان سلسله‌ی جدیدی به سلطنت نشست (6 هفته سلطنت)

پوراندخت دختر خسرو پرویز در زمان او دو نفر دیگر هم ادعای سلطنت داشتند فیروز خسرو در خراسان و هرمز پنجم در عراق

مردی به نام گشتاسب بده که حکومتش کمتر از دو ماه بود

آذرمیدخت دختر دیگر خسرو پرویز - او در توطئه‌ای سپهبد خراسان فرخ‌مهر را به عنوان دفاع از ناموسش کشت و همین کار باعث شد، فرزند او رستم (رستم فرخزاد) بر ضد او کودتا کرده و او را نابینا و خلع کند و یزدگرد فرزند شهریار و نوه‌ی خسرو پرویز را به سلطنت برساند

یزدگرد عملا فقط در پایتخت حکومت داشت و در هر منطقه‌ای سرداری خود را شاهنشاه می‌دانست و خارج از فرمان حکومت مرکزی بود. سلطنت ساسانی در اثر کشتارهای داخلی خود در سرازیر سقوط افتاده بود، که در سال 17 هجری با حمله‌ی مسلمانان تیر خلاص شلیک شد.