هم پیاله شدن با خیام
شاید باید سنم به بالای چهل سال میرسید که بفهمم خیام چه میگوید.
خوش بودن در جهانی ناپایدار که غم و غصه از در و دیوارش میبارد وقتی به سن بالا برسی معنی میدهد. وقتی جوانی فکر میکنی یکی از مهمترین انسانهای تاریخ هستی؛ که قَدرت را کسی نمیداند. ولی بعد به تجربه درمی یابی که آدمهای بهتر، مهمتر، بااستعدادتر، خیرخواهتر از تو آمدهاند و رفتهاند و فقط در حد خودشان توانستهاند اثر بگذارند. (شاید اثر پای مورچهای بر کویر)
بزرگترین شادی و خوشگذرانیها در طول زمان فراموش شده و بسیار از سختی و مشکلات که فاجعه تصور میشده حل گردیده است. و تو هر چه بتوانی از زندگیات (بدون آزار دیگران) لذت ببری سود کردهای وگرنه از دستت رفته است.
شاد بودن از زندگی و لذت بردن ز تک تک نفسهایت و لحظه لحظهی ساعات عمرت حق توست. غصه و حسرت خوردن برای گذشته خاطرات بدت را از بین که نمیبرد بلکه آن را زندهتر و شفافتر میکند (مثل لکهای روی لباس که شستن غلط آن را تثبیتش میکند و پاک کردنش را مشکلتر)
ترس و نگرانی برای آینده، حوادث بد احتمالی را به تعویق نمیاندازد و کمکی به حل مشکلت نمیکند پس از چیزی که نقداً داری، لذت ببر یعنی همین لحظه و همین ساعت از زندگیات.
این نظر منافاتی برای چارهجوئی و برنامهریزی برای آینده یا درس گرفتن از گذشته ندارد. میگوید از گذشته و آینده سود ببر اما این 2 قسمت از زمان (گذشته و آینده) را سبب آزار خودت نکن. حالا میفهمم این چه پیام بزرگ و انسانی است که تعارضی هم با دین ندارد و لازم نیست حتماً شراب و مشروبات الکلی بنوشی فقط در زمان حال زندگی کن و از زندگیت لذت ببر. اگر بتوانیم به این پند خیام عمل کنیم به گنج بزرگی دست یافتهایم (البته به این راحتی هم نیست)
امروز دم غنیمت است گور پدر فردا
به قول خیام
این یک دوسه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده است و روزی که گذشت