وبلاگ شخصی محسن مردانی (یکی‌بود یکی‌نبود جمله‌ای کودکانه، اما عارفانه)

کوچه‌های شهرضا

چاله‌های کوچه‌های شهرضا

الامان از چاله و گودال‌ها
این همه، در کوچه‌های شهرضا

جان مردم را به لب آورده است
روزشان را، تیره چون شب کرده است

چرخ هر ماشین که می‌افتد در آن
بشکند هر زیر و بندش بی‌گمان

صاحبش بسیار غمگین می‌شود
خشمگین، مشغول نفرین می‌شود

وقت باران چاله‌ها لبریز آب
عامل آلودگی، رنج و عذاب

با عبور خودرو، می‌پاشد از آن
آب آلوده به روی مردمان

رستمِ یل گر از اینجا بگذرد
دست و پای رخشِ او هم بشکند

هفت خوانش می‌رود یکسر ز یاد
ناله و آهش برآید از نهاد

منتظر مردم که روزی عاقبت
شهرداری‌شان ز لطف و مرحمت

فرصتی یابد اگر، وقت فراغ
پر کند هر چاله با آسفالت داغ

بعد از آن هم کوچه‌ها هموار نیست
جای هر گودال و چاله، تپه‌ای‌ست!!

ای خداوند کریم و مهربان
بشنو اکنون، ناله و فریادمان

حل و فصلِ مشکل دشوار کن
کوچه‌هامان را خودت هموار کن!!

محسن مردانی
مرداد ماه 1393


برچسب‌ها: مثنوی, طنز, انتقاد اجتماعی, شهرضا
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 6:25  توسط محسن مردانی  | 

مادر

شعر درباره‌ی مادر بهانه نمی‌خواهد، اما بهانه‌ی این شعر، تولد مادرم (9 مرداد ماه) است.
تقدیم به مادر خودم و تمام مادران ایرانی، که بهترین مادران دنیا هستند.

مینیاتور مادر - اثر استاد فرشچیان

ای مادر من، که جسم و جانم
پرورده‌ی مهربانی توست
گر ریشه گرفته‌ام به هستی
از همّتِ باغبانی توست

از خون رگت، نهالِ عمرم
سیراب ز شهد زندگی شد
با رُستن این نهال، سهمت
سنگینی و رنج و خستگی شد

رفتی به مصاف مرگ، تا من
پایم به جهان گذارم و، باز
شد شیره‌ی جان مهربانت
آن روز غذای من، از آغاز

از رنج و گرسنگی و وحشت
آغوش تو بوده تکیه‌گاهم
دستان تو سال‌های بسیار
هم اول و آخرین پناهم

لالایی تو برای من، شب 
آواز پرِ فرشتگان بود
همراهی تو برای من، روز
آرامش روح و قلب و جان بود

با جمله به جمله‌ی کلامت
من یاد گرفته‌ام سخن را
من دست به دست و در کنارت
آموخته‌ام قدم زدن را

هر روز که رفته‌ام به جایی
تو چشم به راه مانده بر در
بیمار اگر شدم، تو بودی
بیدار به شب، کنارِ بستر

من مهر و محبت از تو دیدم
تو زحمت و رنجِ من کشیدی
من سرو بلند گشتم و تو
چون شاخه‌ی پُرثمر خمیدی

در حد و توان من نباشد
جبران محبت مُدامت
چون هست بهشت زیر پایت
دیگر چه بگویم از مقامت

یک جمله بگویم و در آخر
کوتاه کنم سخن، که نیکوست
چون هستی من ز هستی توست
بسیار همیشه دارمت دوست

محسن مردانی

9مرداد ماه1393


برچسب‌ها: دوبیتی پیوسته, شخصی, مادر
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 6:5  توسط محسن مردانی  | 

در حاشیه‌ی حکم حبس برای وازکتومی

نصیحت برادرانه

نصیحت برادرانه

 

ای برادر لوله‌هایت را نبند
کاملاً جدی‌ست حرفِ من، نخند

بی اجازه دست بر جسمت نزن
چون نداری اختیار این بدن

آخر از کارَت پشیمان می‌شوی
ناگهان رسوا و حیران می‌شوی

مثل گنجشکی به چنگال عقاب
گیرِ مأموران می‌افتی با شتاب

با تو دیگر، اهل قانون لج ‌شود
گردنت هم پیشِ قاضی کج شود

با نگاه یک پزشک کهنه‌کار
می‌شود رازِ گناهت آشکار

جرم تو ثابت شود در دادگاه
تا ابد پرونده‌ات گردد سیاه

کنج زندان، پای در گِل می‌شوی
همنشین دزد و قاتل می‌شوی

آن فراری اختلاسی‌های بند
خنده از بیرون، به ریشت می‌زنند

می‌رود عمر و جوانیت به باد
می‌شوی الگوی سرکوب فساد

بشنو و بگذر تو از این کار زشت
خویش را بسپار دست سرنوشت

خرج بچه، گرچه سرسام‌آور است
لااقل، از حبس و زندان بهتر است

محسن مردانی
11 تیرماه 1393


برچسب‌ها: طنز, مثنوی, وازکتومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 22:3  توسط محسن مردانی  | 

رمضانی دوباره

دعای تعقیبات نماز واجب در ماه مبارک رمضان

 

دوباره ماه مبارک

روزه و نماز جماعت

رونق گرفتن مسجدهای محل

شلوغی مساجد بزرگ شهر

وخیابان‌هایی که دلتنگ است

از پارک دوبله‌ی خودروی نمازگزاران

داربست‌بندی‌های فلزی

مفروش شدن آسفالت

و دست درازی مسجد

به راه عبور و مرور مردم

بلندگوهایی با حنجره‌ی آهنین

که از نعره زدن خسته نمی‌شوند

پارچه‌های دست‌نویس دیواری

بنرهای پر نقش و نگار

یک سو هر شب دعای ابوحمزه‌ی ثمالی

سوی دیگر فروش حلیم بادمجان افطاری

این مسجد میزبان مداح سرشناس از قم

آن یکی مفتخر به سخنران مدعو از تهران

و دیگری برگ برنده‌اش

قاری سرشناس بی‌همتا

آمده با کاروان مصر

که بوی پیراهن یوسف را نمی‌دهد

 

و اکنون

پس از هر نماز فریضه

دعایی دلنشین

اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلى اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ

خدایا قبرها را پر از نشاط و شادمانی کن

بگذار لااقل آنان شاد باشند

آنها که مجوز دارند

و پس از شادی به بی‌بندوباری و سبکسری متهم نمی‌شوند

 

اَللّهُمَّ اَغْنِ كُلَّ فَقیرٍ

خدایا فقیران را بی‌نیاز کن

در این روزها که خط فقر

طغیان کرده است

و کم‌کم همه‌مان را زیر می‌گیرد

 

اَللّهُمَّ اَشْبِعْ كُلَّ جائِعٍ

خدایا گرسنگان را سیر کن

تا زحمتش بر گردن ما نیفند

ما که خبری از حال همسایه‌مان نداریم

که سیر است یا گرسنه

 

اَللّهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْیانٍ

خدایا برهنگان را بپوشان

چه آنان که از فقر برهنه‌اند

و راهی به فشن‌شوهای لباس‌های رنگارنگ ندارند

چه برهنگان و بدحجابان خود خواسته!

 

اَللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ كُلِّ مَدینٍ

خدایا بدهکاری بدهکاران را ادا کن

تا از روی بقال و قصاب محل شرمنده نباشند

تا از روی بانک‌های باشکوه

با نماهای شیشه‌ای درخشان

شرمنده نباشند

و اصل و فرع و دیرکرد وام‌هایشان

با بیست‌وچند درصد سود را

پس بدهند

یا از قرض‌الحسنه‌ها و موسسات اعتباری

که هر کدام به نامی مقدس زینت یافته‌اند

اخطاریه نگیرند

 

اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ

خدایا غصه‌داران را دلشاد ساز

در این روزها که هر دم

غمی به مبارک‌بادمان می‌آید

و بیشتر خبرها خبر بد است

و افسردگی نان روزانه‌ی ماست

 

اَللّهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمینَ

خدایا هر فسادی را از کار مسلمانان اصلاح کن

اختلاس‌گران را متنبه کن

رانت‌خواران را سر به راه کن

به ما که امیدی نیست

دستمان بسته است

اگر حرفی هم بزنیم

متهمیم به سیاه نمایی

و آب ریختن به آسیاب دشمن

 

اَللّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَریضٍ

خدایا بیماران را شفا عنایت كن

خودت که وضعیت دارو و درمان را می‌دانی

قیمت بالای ویزیت‌های زیر میزی را

و بیمه‌های درمانی معلول و ناقص را

 

اَللّهُمَّ غَیِّر سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِكَ

خدایا حال بدمان را

با حال خوشت تغییر ده

می‌بینی که چه بد است حالمان

با خودمان درگیریم

حال یکدیگر را هم می‌گیریم

از آزار دادن دیگران لذت می‌بریم

و هنرمان زرنگی و پامال کردن حق دیگران است

خدایا حالمان را خوش کن

که از خوشی دیگران شاد باشیم

و حداقل با لبخندی از سر مهر

به یاری هم بیاییم

 

اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ

كه تو بر هر چیز توانایى

خدایا کاری کن از ته دل

از اعماق جان

بهتر شدن را بخواهیم

با رمضان سرگرم نباشیم

از آن دلگرم شویم

و لحظه‌لحظه‌مان را از تو سرشار کنیم

 

خدایا کمک کن

تلاوتمان را به رذالت نیالاییم

دعایمان ابزار ریایمان نباشد

افطاری‌هایمان بهانه‌ای نباشد

برای شکمبارگی‌هایمان

بگذار رمضان توشه‌ای باشد

برای خوب زیستنِ باقی ایام سال

نه آنکه به خیال خودمان

صفر کردن کنتور گناهانمان

 

آری ماه رمضانی دوباره

می‌آید

از ما می‌گذرد

اما با خود نمی‌برد ما را

باز هم تماشا می‌کنیم

گذر این کاروان

سی کجاوه‌ی نور

دست تکان می‌دهیم

و چشم سفید می‌کنیم

تا سال دیگر دوباره بیاید

 

محسن مردانی  9 تیرماه 1393

رمضان 1435 هجری قمری

 

دعایی که در شعر به آن اشاره شده یکی از تعقیبات نمازهای واجب در ماه مبارک رمضان است که به علت طولانی شدن شعر، بخشی‌هایی از دعا کوتاه شده است.


برچسب‌ها: شعرنو, رمضان
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 21:8  توسط محسن مردانی  | 

جامِ مستطیلِ سبز

جام جهانی فوتبال برزیل 2014

مستطیلی ز فرشِ سبزِ چمن
که لگدکوب می‌شود بسیار 
دو گروهند در ربودن گوی 
در تکاپو و گرمِ یک پیکار 

در تلاشند تا به ضربه‌ی توپ
گل بکارند توی دروازه 
در دل مردم تماشاچی
اشتیاقی است بیش از اندازه 

کارزاری بدون خونریزی
گرچه جوش وخروش آن کم نیست 
نیست مقصود، گر چه مرگ حریف
دست و پایی در آخرش زخمی‌ست 

چشم امید ملتی خیره
به قدم‌های تیم‌شان امسال 
انتظارات و آرزوی بزرگ 
باز از تیم ملی فوتبال 

چارسالی گذشته و این جام
بار دیگر به گردش افتاده 
از شراب نخورده‌ی این جام
مست گشتیم با دلی ساده 

چه توان کرد زندگی‌مان نیست
جز غم و حسرت و پشیمانی 
چند هفته، خوشیم حداقل
در چنین بزم و شور و مهمانی 

تیم‌مان هم که نیست، می‌دانیم
آشِ خوشمزه و دهن‌سوزی 
در مصاف حریف‌های قََدَر
حذف می‌گردد عاقبت روزی 

یک تلاش است و تیر و تاریکی
که زَنَد گاه بر هدف کودک
گر مساوی شویم هم بد نیست
دَم غنیمت، به شادیِ اندک 

عده‌ای ناامید از اول
دل‌سپرده به تیم بیگانه
برزیل و هلند و اسپانیا 
تا بَرَد جام را سوی خانه

بگذرد دور گردش این جام
مستی‌ش زود هم رَوَد از سر 
باز ماییم، بعد از آن تنها 
با غم و رنج‌هایمان آخر 

محسن مردانی 
26خرداد1393


برچسب‌ها: دوبیتی پیوسته, ورزش, فوتبال, جام جهانی, انتقاد اجتماعی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 18:23  توسط محسن مردانی  | 

به مناسبت 15 شعبان و میلاد خجسته‌ی حضرت صاحب الامر مهدی (عج) که امسال مصادف با روز جمعه است

نیمه‌ی شعبان

دلواپسی‌های نیمه‌ی این ماه

گفته‌اند که می‌آیی

که شاید این جمعه بیایی

و از آن پس

تمام شنبه‌هامان خاکستری شد

***

گفته‌اند که می‌آیی

و هر ماه شعبانمان

پر از شربت و شیرینی و شلوغی شد

***

گفته‌اند که می‌آیی

اما دلواپسم که بیایی

و از آنچه می‌بینی دلتنگ شوی

***

دلواپسم که بیایی و ببینی

شربت‌هایمان، طعم خودنمایی می‌دهد

و آنان که خیابان را

برای خوردن یک لیوان شربت

بند آورده‌اند

و زمین را با لیوان‌های یک‌بار مصرف کثیف و شکسته

فرش کرده‌اند

پایت را، لگد کنند

***

دلواپسم که بیایی و ببینی

که شیرینی‌هایمان

در این جشن پرشور

بر اجاق ربا و ریا پخته

و نخورده در دهانت تلخ شود

***

دلواپسم که بیایی و ببینی

مسجدها و حسینه‌هامان

در میدان رقابتند

با جشن بزرگتر

بیرق‌ها و بنرهای عریض‌تر و رنگین‌تر

پذیرایی‌های چرب‌تر

بلندگوهای گوش‌خراش‌تر

و ازدحام بیشتر

و در آن شلوغی کسی تو را نشناسد

***

دلواپسم که بیایی و ببینی

در جشن تولدت

عقده‌های دل باز می‌شود

به آهنگ شش‌وهشت در خیابان

ترقه‌های پیازی

جلوه‌گری‌های دختران زیبارو

نظربازی‌های پسران فرصت‌طلب

ویراژ موتورسواران سه ترکه

و دل آزرده شوی

***

دلواپسم که بیایی و ببینی

مردمی که می‌گویند

تشنه‌ی عدالت تُواَند

اگر زورشان برسد

از ظلم به هم

کوتاهی نمی‌کنند

و بر سر کاسه‌ای آش و یک بستنی

به هم فحش می‌دهند

***

گفته‌اند که می‌آیی

اما این جمعه نیا

لااقل به خیابان‌هامان نیا

مبادا که دلگیر شوی

مبادا که پشیمان شوی و اصلاً نیایی

از چراغانی‌هایمان بگذر

به جایی برو که قرص کامل ماه

جشن تولدت را چراغانی می‌کند

و باد در گوش درختان سرود می‌خواند

و مردمانش نه به ظاهر

که از عمق جان به آمدنت مشتاقند

و تو

بهانه‌ی تزویر و گناه کسی نیستی

***

گفته‌اند که می‌آیی

می‌دانم که می‌آیی

به همین امید زنده‌ایم

اما بگذار ما هم

قدمی به پیش بیاییم

پس آنگاه بیا

ای گل همیشه بهار ما

 

محسن مردانی

خرداد ماه 1393

شعبان 1435 هجری قمری


برچسب‌ها: شعرنو, امام زمان, نیمه شعبان, دلواپسی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 6:27  توسط محسن مردانی  | 

به مناسبت تولد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان

 میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان

میلاد علی اکبر و هم روز جوان
شد یازدهم روز، ز ماه شعبان 

دلتنگ مشو ز موی خاکستریت
ای دوست! به دل، جوان و شاداب بمان 

محسن مردانی
19خرداد1393
11 شعبان 1435


برچسب‌ها: رباعی, روز جوان, علی اکبر
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 18:25  توسط محسن مردانی  | 

رباعیات دخانیه

روز بدون دخانیات

ای دوست بیا و خویش نابود نکن
عمر و نفست ز دود، محدود نکن
لجبازی اگر، به مرگ خود مشتاقی
لطفی کن و پس، کنار ما دود نکن

محسن مردانی
10 خرداد 1393
برابر با May 31, 2014 روز جهانی بدون دخانیات



پاسخ دوستی سیگاری به نام حمزه م که پس از جرح و تعدیل وزن و قافیه به این رباعی تبدیل شد

این عمر، چه غم اگر که نابود شود
وین خرمن درد و رنج ما دود شود
بی‌دود هم از جهان چو می‌باید رفت
فرقی نکند که دیر یا زود شود!!


برچسب‌ها: رباعی, طنز, دخانیات
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 19:39  توسط محسن مردانی  | 

گزارشِ روزِ مرد و پدر

 هدیه‌ی روز پدر

در روز پدر اگر چه لبخند زدند
اما کَلَکی، همسر و فرزند زدند

یک هدیه خریدند ز جیب خودمان
از ریش به این سبیل پیوند زدند!!

محسن مردانی

24 اردیبهشت (یک روز بعد از روز مرد و پدر)


برچسب‌ها: رباعی, طنز, روز پدر
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت 6:8  توسط محسن مردانی  | 

یا علی
به مناسبت میلاد حضرت علی (ع)، روز مرد و روز پدر

میلاد علی (ع) و روز پدر مبارک

«یا علی گفتیم و عشق آغاز شد»
هر درِ بسته به نامش باز شد

نام مولا، راز و رمز بندگی‌ست
سرگذشتش راه و رسم زندگی‌ست

با پیمبر بوده او از کودکی
خلق و خوی‌ش گشته با احمد یکی

همقدم با او به مکه سال‌ها
همنشین‌ش در دل غار حرا

شامگاهان سر به زانوی خلیل
خفته با آواز بال جبرئیل

اولین گوشی که از جان می‌شنید
آنچه بر قلب محمد می‌رسید

روحِ قرآن، آیه آیه، مو به مو
هر نَفَس، آمیخته با جان او

مؤمنِ اول، اگرچه خردسال
گوی سبقت، برده در راه کمال

با رسول‌اله، بوده پا به پا
با نمازش، در نخستین اقتدا

در شب هجرت ز تیغ دشمنان
پیش‌مرگِ او شده، با جسم و جان

علم دین را، از نبی آموخته
همچو پروانه، ز عشقش سوخته

هر کجا اسلام دیده در خطر
جان خود کرده، به راه آن سپر

همسریِّ فاطمه، شایان او
نسلِ پیغمبر، ز فرزندان او

مصطفی خورشید عالم‌تاب بود
پرتوافشان بر همه اصحاب بود

چون ستاره، دیگران، در نور و قدر
مرتضی در بین‌شان چون ماه بدر

دیگران را با علی، کردن قیاس
هست کارِ غافلانِ ناسپاس

بیش باشد، فضل و مدحِ بوتراب
از هزاران، شعر و دیوان و کتاب

یا علی! ای مظهر مردانگی
اوج ایمان، قلّه‌ی فرزانگی

ای ولی الله و ای یَعسوبِ دین
حضرت مولا، امیرالمؤمنین

سال‌ها بوده به نامت مفتخر
شیعه بر هر کیش و آیین دِگر

ای خدا! توفیق ده، ما شیعیان
همچو او باشیم، در حدِّ توان

نه! که با این شیوه‌مان در زندگی
ننگ او و موجب شرمندگی

نیست آسان، گر که چون او زیستن
کوششی باید به وُسعِ خویشتن

محسن مردانی
22 اردیبهشت 1393 / 12رجب 1435 قمری

مصرع اول (که بسیار مشهور است) از دکتر محمود اکرامی‌فر است.

مرتضی، مولا، بوتراب(ابوتراب)، ولی‌الله، یعسوب‌الدین(یعنی حاکم دین)، امیرالمومنین ، همه از القاب حضرت علی(ع) است

در بیت پنجم، خلیل به معنای دوست است و نه لقب حضرت ابراهیم (ع)


برچسب‌ها: در رابطه با دین و مذهب, امام علی, مثنوی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 22:38  توسط محسن مردانی  | 

روزگار جوانان امروز

جوانان

ای وای بر جوانی، دلبسته‌ی وصالی
آن‌هم در این زمانه، با دست و جیب خالی

یک ازدواج آسان، گردیده حسرت او
یک زندگی ساده، آینده‌ی محالی

آید چو در خیابان، افتد نگاه او باز
بر دختران زیبا، هریک به وضع و حالی

با دلبری نهاده، آن گیسوی پریشان
بیرون ز روسری‌ها، چون کاکل بلالی!!

آن یار دل‌نوازش، آید به یادش، آنگاه
افتد ز رنج و حسرت، در فکری و خیالی

افسرده می‌شود او، چون مرغک اسیری
کنج قفس نشسته، از غم شکسته بالی

هجران یار دلبند، سخت است و تلخ و جانکاه
هر لحظه‌اش چو روزی، هر روز آن چو سالی

افسوس و صد دریغ است، کارش اگر بیفتد
با دوستان ناباب، رندان لااُبالی

آنگاه ماجراها، در حلقه‌ی حریفان
هر روز و شب مهیاست، در خانه‌های خالی

کاری نمی‌کند کس، حرف است و وعده و بس
یا جَلسه و همایش، با نطق‌های عالی

کوتاه کن سخن را، «محسن» اگر نخواهی 
در پاسخش ببینی، توبیخ و گوشمالی!!

محسن مردانی
8 اردیبهشت ماه 1393 


برچسب‌ها: جوانان, غزل, انتقاد اجتماعی
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 21:5  توسط محسن مردانی  | 

رباعیات بنزینیه!!

1-دکتر روحانی: «اجرای فاز دوم قانون هدفمند کردن یارانه‌‌ها با شیب ملایم انجام خواهد شد»

2- قیمت بنزین با 75% (سه‌چهارم) افزایش به 700 تومان رسید!

بنزین

این طرح هدفمند شدن ما را کشت
دلخوش شدنِ به هر سخن ما را کشت

با قیمت بنزین که چنین افزودی
این شیب ملایمت، حسن ما را کشت

 

در حاشیه‌ی افزایش قیمت بنزین و موج جدید گرانی

بنزین که دوباره قیمتش بالا رفت
تا اوج فلک، قیمت هر کالا رفت

با آتش بنزین همه سرمایه‌ی ما
دیدی که چگونه باز بر یغما رفت؟

محسن مردانی
6 اردیبهشت 1393


برچسب‌ها: رباعی, بنزین, طنز
+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت 1393ساعت 22:57  توسط محسن مردانی  | 


در حاشیه‌ی ثبت‌نام مجدد یارانه و اصرار دولت به مردم، برای انصراف از آن

با نگاهی به سه رباعی مشهور

یارانه

رباعیات یارانه‌ای


1
«گر بر سر نفس خود امیری، مردی»
زیر خط فقر، گر نمیری مردی
با خرج زیاد و دستمزدی که کم است
یارانه‌ی خود اگر نگیری مردی!! 

 


2
یارانه که محمود به مردم می‌داد
اما گرهی ز مشکلی را نگشاد
دیدی که چگونه بعد از او شیخ  حسن
آن دلخوشی ساده‌دلان، داد به باد؟ 

 


3
گویند که مرد باش و یارانه نگیر
خوش باش فقط به لقمه‌ای نان و پنیر
با وعده‌ی نسیه، دست از آن نقد بدار
شاید که مگر!! رسد به محتاج و فقیر 

محسن مردانی
25 فروردین1393


 

مصرع اول از رباعی اول تضمین از یک رباعی منسوب به پوریای ولی است.

رباعی دوم با نگاهی به یک رباعی خیام است که با این مصرع شروع می‌شود
«آن قصر که بهرام در او جام گرفت»

مصرع سوم از رباعی سوم نیز اشاره به این مصرع از یک رباعی خیام دارد
«این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار»


برچسب‌ها: رباعی, طنز, یارانه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 22:12  توسط محسن مردانی  | 

در حاشیه‌ی عکس دکتر حسن روحانی، بیل به دست در حال درختکاری


 

دکتر روحانی در حال بیل کاری!!

 
رباعیات بیلیه!!


1

بشکست کلید خود، چو در قفل، حسن
حل ناشده ماند، مشکل و دردِ وطن
امروز گرفته دسته‌ی بیل به دست
تا باز کند گره، به این بیل زدن!

 


2
ای شیخ حسن بیا، به تعجیل بیا
در سختی کار، بهر تسهیل بیا
گر باز نکرد آن کلیدت، این بار
با مته، کلنگ و تیشه و بیل بیا

 

محسن مردانی
18 اسفند 1392


برچسب‌ها: رباعی, طنز, بیل
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 6:19  توسط محسن مردانی  | 

رباعیات هسته‌ای

 

اشتون و ظریف

یک عاشقانه در حاشیه‌ی مذاکرات!

قلبِ تو به عشق در ستیز است هنوز
چشمم ز جفایت اشک‌ریز است هنوز
جز کشتن عاشقت به آزار، ولی
بسیار گزینه، روی میز است هنوز

 

ماجرای پیاز و کتک و جریمه

در گوش من این مَثَل چه خوش گفت کسی
کاین قصه‌ی هسته‌ای عجیب است بسی
دادیم جریمه، چوب خوردیم و پیاز
حالا شده باز موقعِ دیپلماسی   

محسن مردانی
30 بهمن 1392


برچسب‌ها: رباعی, هسته‌ای, طنز
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 23:4  توسط محسن مردانی  | 

رباعیات سبدیّه

سبد کالا

سبد کالا 1

ای شیخ حسن، در دل ما شد جایت
ما شیفته‌ی هر سخن زیبایت
مگذار تو، جای پای محمود قدم
این بار ولی، با سبد کالایت 

 

سبد کالا 2

دیدم که به شهر، فتنه و غوغا بود
بین زن و مرد، در صفی دعوا بود
آنجا نه محل جنگ باطل با حق
آشوب برای سبدی کالا بود 

 

سبد کالا 3

ای شیخ حسن، ز عمر خود سیر شدیم
از بس‌که ز رنج زندگی پیر شدیم
در دوره‌ی تو ، با سبدی از کالا
دیدی که چگونه باز، تحقیر شدیم

محسن مردانی
18 بهمن 1392


برچسب‌ها: رباعی, انتقاد اجتماعی, سبد کالا
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 19:52  توسط محسن مردانی  | 

در همه‌ی شهرها، خانه‌ی مادربزرگ‌هایی وجود دارد که محل جمع شدن افراد خانواده است و همدلی و همبستگی خویشاوندان را حفظ می‌کند، اما متأسفانه با مرگ مادربزرگ، این جمع خانوادگی از هم می‌پاشد و بعد از مدتی، خانه‌ی قدیمی نیز فروخته و تخریب می‌شود و دیگر چیزی جز خاطره‌ از خانه‌ی مادربزرگ بر جا نمی‌ماند.
این قطعه یادی است از این خانه‌های قدیمی و مادربزرگ‌های مهربان، و انگیزه‌ی سرودنش، درگذشت یکی از خویشاوندان من (زن‌داییِ مادرم) به نام حاجیه خانم عظیمی است که نوه‌هایش او را به لهجه‌ی شهرضایی، «ننه‌جان» صدا می‌کردند.

خانه‌ی ننه‌جان

خانه‌ی ننه‌جان

دلگشا بود و پر از مهر و صفا
خانه‌ی کاهگلیِ ننه‌جان 

تهِ یک کوچه‌ی بن‌بست، که بود
درِ آن باز به هر حال و زمان 

یک درِ چوبی و دالان و حیاط 
و اتاقی دو سه، دور و برِ آن 

حوض و آن باغچه‌ی سبزی و گل
ختمی و شاه‌پسند و ریحان 

بود آنجا ننه‌جان چشم‌به‌راه
مهربان، ساده و لبخندزنان 

شده بیماری و درد و غم او
پشتِ یک خنده‌ی زیبا، پنهان 

چه می‌آمد به همان موی سپید
خنده‌اش با دَهَنِ بی‌دندان 

جمع بودند به دورش گه‌گاه
عده‌ای از نوه و فرزندان 

شب یلدا و به دورِ کرسی
می‌نشستند همه، پیر و جوان 

یا در ایوان و حیاطی که غروب
آب پاشیده در آن، تابستان 

و به نوروز که پُر بود و شلوغ
روز و شب خانه‌ی او از مهمان 

مختصر بود پذیرایی او
چایی و میوه و یک لقمه‌ی نان 

ولی افسوس که آن گلشنِ شاد
شده آشفته‌ی تاراجِ خزان 

ننه‌جان رفته و آن خانه که بود
محفلِ مهر و صفایِ دل و جان 

خالی و غم‌زده است و روزی
شود از گردشِ دوران، ویران 

خاطراتی است که می‌ماند و بس
دیگر از خانه و یادِ ننه‌جان 

محسن مردانی
6 دی‌ماه 1392

ختمی و شاه‌پسند نام دو گل است که معمولاً در خانه‌های قدیمی در باغچه‌ها کاشته می‌شد.


برچسب‌ها: قطعه, یادبود و تجلیل, شهرضا, شخصی
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1392ساعت 22:15  توسط محسن مردانی  | 

در جامعه، پسران بسیاری هستند که با مرگ پدر، سرپرست خانواده می‌شوند و در عنفوان جوانی این مسئولیت بر شانه‌هایشان سنگینی می‌کند. آنان تا خواهران و برادران‌شان را به سر و سامان برسانند، رنج مضاعفی را در زندگی تحمل می‌کنند که گاهی به پیری زودرس‌شان می‌انجامد.
یکی از این افراد مرحوم مهندس سید محمد اسدی است که برادرِ همسرِ عموی من بودند و خودم شاهد تلاش‌شان برای سرپرستی و به ثمر رساندن دو برادر و دوخواهر خردسال‌شان بوده‌‌ام.
این شعر را به مناسبت مرگ آن مرحوم سروده‌ام و زبان حال خواهران و برادران مهندس اسدی است و آن را به عمویم و خانواده‌شان ، به خصوص همسرشان خانم اسدی تقدیم می‌کنم.

 

به‌یاد مرحوم مهندس سید محمد اسدی

مرحوم مهندس سید محمد اسدی

ای برادر ز مرگ جانسوزت
در دلم تازه گشت، داغ پدر 
در فِراقت یتیمیِ خود را
دیگر امروز کرده‌ام باور 

چون پدر رفت، مهربانیِ تو
مرهم زخم‌های این غم شد  
با فداکاری و محبتِ تو
تلخی و رنجِ زندگی، کم شد 

در جوانی، عیالواری بود
سهم و میراث تو از این دنیا 
صرف کردی بهارِ عُمرت را
تو برای رفاه و شادیِ ما 

چشم‌مان اشکبار و دل، خون است
وای اکنون، که جای تو خالی‌ست 
گرچه این نکته نیز، می‌دانیم
مرگ حق است و چاره از آن نیست 

هرگز از دل، نمی‌رَوَد یادت
  ای صمیمی برادرِ غمخوار 
صبر خواهیم، از خدای بزرگ
و برای تو، رحمتِ بسیار 

محسن مردانی
دوم دی ماه 1392


برچسب‌ها: یادبود و تجلیل, دوبیتی پیوسته, شخصی
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1392ساعت 23:35  توسط محسن مردانی  | 

کم نیست

زاغی با پر طاووس

نایاب شد تقوی، ولی سالوس کم نیست
زاغی که پوشیده پرِ طاووس کم نیست

شادی ز دل‌ها رفته و در بین مردم
این روزها، افسرده و مأیوس کم نیست

آبِ خوشی، پایین نرفته از گلویی
با کام تشنه، غرقِ اقیانوس کم نیست

خورشیدِ اهلِ معرفت، بی‌ارزش و خوار
اما بها و قیمت فانوس کم نیست

دیگر نمی‌یابی طبیبِ عیسوی دم
تاجر ولی، در نقش جالینوس کم نیست

برباد رفته فَرّ جمشید و فریدون
اما غرور و نخوت کاووس کم نیست

خفتیم سرخوش، روزگاری غرق رؤیا
اکنون ولی شب‌های پُر کابوس کم نیست

خاموش بودن این زمانه، شرط عقل است
زیرا سخن‌چینانِ نامحسوس کم نیست

در این دیار آتش اگر افتاده امروز
در آشیان ما ولی، ققنوس کم نیست

ای نازنین، گر عاشقی بی دست و پایم
بگذر زِ من، در شهر اختاپوس کم نیست

دانی چه حاصل شد از این عمر دو روزه
رنجی که در آن حسرت و افسوس کم نیست

محسن مردانی
اول آذرماه 1392

 

سالوس= ریاکاری و تزویر
جالینوس = پزشک یونانِ باستان که نماد پزشکان حاذق و ماهر است
نخوت کاووس = پادشاهان شاهنامه (مثل جمشید و فریدون) اکثراً دارای فر ایزدی و خردمندی بودند. اما کیکاووس پادشاهی مغرور و خودرأی است که تصمیم‌گیری‌‌های اشتباهش به زیان ایران زمین بود.
اختاپوس = هشت‌پا
ققنوس= پرنده‌ای افسانه که در میان آتش زاده می‌شود.

این غزل از معدود شعرهای من است که ابتدا وزن و قافیه را انتخاب کردم و بعد سراغ مضمون رفتم. وزن آن (مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن، فع= بحر رجز مثمن منحور!!) از وزن‌هایی است که در سال‌های اخیر بیشتر رایج شده و مثنوی آقای علی معلم (مخصوصاً مصرع «جانان من اندوه لبنان کشت ما را!!» ) به این وزن بسیار معروف است. قافیه نیز ترکیبی از کلمات فارسی، عربی و یونانی است.
به هر حال امیدوارم غزل آشفته‌ای نشده باشد!


برچسب‌ها: غزل, انتقاد اجتماعی
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1392ساعت 19:58  توسط محسن مردانی  | 

عاشورا

نقاشی قهوه‌خانه‌ای عاشورا

کربلا در روز عاشورا، کم از محشر نداشت
این چنین پیکار هرگز، اوجِ خیر و شر نداشت

یک حسین و صد قبیله کوفیان بی‌وفا
کشتنِ مردی، که غیر از اندکی، یاور نداشت

در مِنای کربلا، آورده ابراهیم‌وار
او علی‌اکبر که زآن محبوب‌تر دیگر نداشت

در کنار علقمه، عباس در خون، تشنه‌کام
با لب خشکی، که پیوندی به دستِ تر نداشت

غیر تیر حرمله افسوس، زآن لشکر، کسی
پاسخی دیگر، برای گریه‌ی اصغر نداشت

در امان حتی نمانده، کودک بیمار او
مرهمی جز تازیانه، بر تن و پیکر نداشت

می‌توان زن بود و از مردان بسی مردانه‌تر
زینب این آموخت بر هر کس، اگر باور نداشت

تشنه و مظلوم کشتندش اگر، اما حسین
سرور عُشاق شد، با آن‌که بر تن سر نداشت

دل بریدن از همه، یک‌باره در راه خدا
نردبان عشق دیگر، پله بالاتر نداشت

ای برادر از حسین آموز ، راه زندگی
او نیازی، جان من، به خادم و نوکر نداشت

محسن مردانی
23 آبان ماه 1392
عاشورای 1435هجری قمری


برچسب‌ها: عاشورا, در رابطه با دین و مذهب, غزل
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1392ساعت 22:35  توسط محسن مردانی  | 

شعری که محرم 17 سال پیش سرودم

تفسير سوره‌ي اخلاص

عاشورا

صحرائي خشك
خيمه‌هائي سبز
مردي تنها
روبرو گروهي انبوه
نيزه‌هائي تيز
قلبي سرخ
شمشيرهائي سرد
خوني گرم
اينجا كجاست
دشت كربلا

پشت سر حسين
مردماني اندك
همه در احرام خون
كه پس از طواف بر گردش
حجرالاسود چشمان سياهش را بوسيده‌اند
و اكنون پس از قرباني
در مقام اسماعيل ( آري مقام اسماعيل )
نماز مي‌خوانند

نگاهي به پشت سر
در دشت خشك
كه گل‌هاي سرخ روئيده
گل‌هائي از جنس عشق و خون
نگاهي پرسوز به ميدان
قلبش فشرده مي‌شود
اينجا بود كه اكبر پرپر شد
نسيمي خنك از فرات مي‌آيد
بوي بازوان خونين عباس را مي‌دهد
آنجا كه دستان بريده‌ي او
هنوز
مشك آب را رها نمي‌كند
و چشمش به‌سوي خيمه‌هاست

در خيمه‌اي
گهواره‌ي اصغر هنوز مي‌جنبد
گهواره نمي‌داند
كه اصغر آرام گرفته است
و دايه‌اي با سه پستان آهنين
او را از شير گواراي شهادت
سيراب كرده است

مرد اينك تنهاست
كه در زير آسمان كبود
هيچ‌گاه مردان خدا
اين‌گونه تنها نبوده‌اند
شراب عطش
از لب تا جگرش را مي‌گدازد
اما لشكر نامردمان
هنوز از اين مرد داغديده و تشنه و خسته
مي‌هراسند
آخر او پسر علي است
كسي كه تنها نامش
براي گشودن قلعه‌اي كافيست

و آخرين وداع
و آخرين ديدار
« خداحافظ دختران تنهايم
خداحافظ خواهران بي‌ياورم
خداحافظ پسرك بيمارم
پس از من
شما
به ضيافت سيلي و تازيانه مي‌رويد
پس استوار باشيد»
اما زينب دل نمي‌كند
او كه بيش از پنجاه بهار
چون بوي گل
از گل جدا نبوده
در اين خزان مصيبت
جدا نمي‌شود
« خواهر بمان
نبرد تو مشكل‌تر است
و مصيبت فرداهاي تو
كمتر از رنج‌هاي امروز من نيست
خواهرم
تو قافله‌سالار خاندان مني
و در نبودن من
تو بايد باشي »
دستي در گردن
بوسه‌اي بر گلوگاه
و جدائي كه تلخ‌تر از مرگ است
برادر مي‌رود
والصبح اذا تنفس
و خواهر مي‌ماند
والجبال اوتادا

و حسين آماده است
« اي شمشيرها مرا دريابيد
كه قرباني محمد
به مناي كربلا آمده است»
اگر چه خليلي نيست
و بريدن سر
بر عهده‌ي ابليس است

همهمه مي‌شود
و هجوم مي‌آورند به استقبال
گروه گروه
نيزه و تير و شمشير
« اي پسر رسول خدا
به سرزمين شهادت خوش آمدي »
و حسين دليرانه مي‌رزمد
و صورتش مي‌شكفد
چون گل سرخي نورس
كه او هرگز چنين راضي و خشنود نبوده است
« رضاً برضائك تسليماً لامرك لا معبود سواك »
و آسمان و زمين به تماشا ايستاده‌اند
كه از آغاز زمان تا هميشه
كسي در راه عاشقي چنين مردانه نبوده است
و چنان پاک‌باز
که هیچ ابراهیمی چنین در آتش کینه نسوخت
و هیچ خلیلی این‌همه قربانی نداد
و هیچ اسماعیلی این‌گونه غریب و تشنه قربانی نشد
و هیچ یوسفی را گرگ‌ها به این قساوت ندریدند
و هیچ موسائی در دریای فتنه چنین غوطه نخورد
و هیچ مسیحی این‌چنین مظلومانه بر دار نشد
که منبر عاشقی
پله‌ای از این بالاتر ندارد
و بی‌سبب نیست
که حسین گوشواره‌ی عرش است

و اینک چهره بر خاک
بسم‌الله و بالله و علی ملة رسول‌الله
و اکنون بین حسین و خدا حجابی نیست
که حسین از قاب و قوسین او ادنی گذشته است
معراجی از خاک داغ کربلا
تا خدا

خدایا ببین
امت پیامبر
مزد رسالتش را چه می‌دهند
و آیه‌ی مودة فی‌القربی را
چه معنا کرده‌اند
و نامردمان
چون کفتاران
به دور پیکرش جمعند
ولی کسی را یارای آن نیست
که ضربه‌ی آخر را فرود آرد
در چشمانش هنوز برقی هست
و هیبتی
که از علی نشانه دارد

اما همیشه شقی‌ترینی هست
که بر سینه بنشیند
و اکنون
بوسه‌ی خنجر بر حنجر
حکایت دشنه و پوست
رگ و خون
گوشت و استخوان
و روح و شهادت

دیگر تمام شد
این خون ریخته بر خاک
تا قیامت می‌جوشد
تا هیچ ظالمی آسوده نخوابد
دیگر این خاک و خون
هر ترسوئی را دلاور خواهد کرد

زمین و آسمان هرگز
روزی چون «روز حسین» ندیده‌اند
و فرشتگان نیز
باور نمی‌کردند
که مردی همه چیزش را
برای خدا بدهد
خاندان و قبیله
برادر و فرزند
سر و جان
و حتی تن و پیراهن
که هیچ‌وقت
کسی این‌چنین خالصانه به‌سوی خدا نرفت
و جمع فرشتگان پشیمانند
از اعتراض به خلقت آدم
که حسین آن‌چه بود که ما نمی‌دانستیم
و من می‌اندیشم
حسین
بهترین تفسیر سوره‌ی اخلاص است.

لردگان
1375


برچسب‌ها: شعرنو, عاشورا
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1392ساعت 22:19  توسط محسن مردانی  | 

استقبال از قطعه‌ای از پروین اعتصامی به این مطلع


محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت: «ای دوست این پیراهن است، افسار نیست»

 


شیخ حسن  و  مرد بینوا

شیخ حسن و مرد بینوا

بینوایی، شیخ حسن را دید و دامانش گرفت
شیخ گفتا: «ای برادر این عبا، افسار نیست؟»

گفت: «می‌دانم، ولی دارم سؤالی از شما»
گفت: «اکنون فرصتِ پاسخ، در این دیدار نیست»

گفت: « از فقر و گرانی، جان ما آمد به لب »
گفت: «می‌دانم، گرانی قابل انکار نیست»

گفت: «می‌دانی حسن؟ پس زودتر کاری بکن»
گفت: «مشغولم، ولی سخت است، ره هموار نیست»

گفت: «پس این قیمت بازار را تثبیت کن»
گفت: «با بازار، ما را قدرت پیکار نیست»

گفت: «حرفی لااقل از قطع یارانه نزن»
گفت: «اما در خزانه، درهم و دینار نیست»

گفت: «پس کِی میگشاید آن کلیدت قفل‌ها؟»
گفت: «بی‌تابی مکن، صبرت چرا بسیار نیست؟»

گفت: «صبر ما گذشت از حضرت ایوب هم»
گفت: «عمر نوح پیدا کن، اگر دشوار نیست!»

گفت: «دیدار اوباما را نرفتی، پس چرا؟»
گفت: «ما را رخصت این وصل در انظار نیست!»

گفت: «پس کِی بشکند این حلقه‌ی تحریم‌ها؟»
گفت: «دشوار است، کار یک نفر، یک بار نیست!»

گفت : «شیخا! پس چه شد آزادی زندانیان؟»
گفت: «با حکم قضایی، هیچ ما را کار نیست»

گفت: «اکنون مصلحت را در چه می‌بینی حسن؟»
گفت: «ساکت باش، چون سودی در این اشعار نیست!»

محسن مردانی
8 آبان 1392


برچسب‌ها: قطعه, استقبال شعر, انتقاد اجتماعی, پروین اعتصامی, طنز
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1392ساعت 19:34  توسط محسن مردانی  | 

گرگ و میش
به بهانه‌ی بحث اعدام دوباره‌ی مردی که از مرگ نجات یافت

تماشاگران اعدام

صبح زود است و گرگ و میشِ سحر
شهر، اما شلوغ و پرغوغاست 
شاید این شور و حالِ یک جشن است؟
یا کسی مرده است و سوگ و عزاست؟ 

مردمان با شتاب، در حرکت
سوی یک جایگاه، در میدان 
تا تماشا کنند، در آن روز
صحنه‌ای دیدنی و پُرهیجان 

مردها بیشتر در این جمعند
زن و کودک اگرچه، کم هم نیست 
شده از شوق، قلبشان بی‌تاب
بس‌که این حادثه تماشایی‌ست 

ابتدا یک مراسم کوتاه
شَوَد اجرا و در پی‌اش آنگاه 
چند مأمور ویژه می‌آیند
چهره پوشانده، با نقاب سیاه 

مرد محکوم، بسته در زنجیر
در میان گروهِ مأموران 
آمده در کنار مرکبِ مرگ
دل پُر از ترس و، پیکرش لرزان  

حلقه‌ی دار، با طناب بلند
شده آونگِ دستِ جرِّثقیل
زیر آن، چارپایه‌ای چوبی
کرده ابزارِ حُکم را، تکمیل 

مرد زیرِ طناب می‌آید
چارپایه به زیر پاهایش 
کاسه‌ی صبر مردمان لبریز
چشم‌ها خیره بر تماشایش 

رشته‌ی دار، دور آن گردن
حلقه‌اش تنگ می‌کند مأمور 
می‌رسد وقت اوج این تفریح
جمعیت، پر حرارت و پرشور 

عاقبت چارپایه‌ی چوبی
ضربه‌ای می‌خورد به زیر طناب 
مرد، رقصان در این ضیافتِ مرگ
همچو ماهی، اسیر یک قلاب 

دست و پا می‌زد در آن بالا
با غم و درد و رنج، یک انسان 
عده‌ای کف زنان در این پایین
یا بگیرند، فیلم و عکس از آن 

کودکان با نگاه پُر وحشت
در تماشای صحنه‌ی اعدام
بازی هولناکِ مرگ و طناب 
شده در پیش رویشان انجام 

می‌شَوَد جمعیت پراکنده
هر کسی می‌رود، سوی خانه
چون هوا کاملاً شده روشن
هست هنگام صرف صبحانه 

محسن مردانی
28 مهرماه 1392


برچسب‌ها: انتقاد اجتماعی, دوبیتی پیوسته, اعدام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 22:20  توسط محسن مردانی  | 

این غزل را دو سال پیش (زمانی که مجوز نگرفتن کتاب خسرو و شیرین از ارشاد سروصدای زیادی به‌پا کرده بود) سرودم اما به من توصیه کردند از انتشار آن خودداری کنم. اکنون که وضعیت وزارت ارشاد تغییر کرده و بحث سهام عدالت هم منتفی شده است شاید زمان انتشارش باشد.


انتقام فرهاد

مثلث عشقی خسرو و شیرین و فرهاد!!
زعمر هرچه به‌جز عشق، پوچ و بربادست
مرا ز پند ادیبان، همین سخن یاد است

مرا  ز برق نگاهت نمانده راه گریز
چو آن پرنده که آماج تیر صیاد است

برای عید، نیازم به حکم و فتوی نیست
مرا که دل، به هلال دو ابرویت شاد است

مده به باد چنین، گیسویت که اندرشهر
کمین‌گرفته به‌هرگوشه، گشت ارشاد است

قرار و صبر ز عاشق مجو ، شب مهتاب
که وقت شور و جنون و زمان فریاد است

کتاب ‌خسرو و شیرین بجاست توقیفش
که انتقام فلک بهر مرگ فرهاد است!!

شرابخانه شود به، زمین آن مسجد
که بر فریب و ریا و دروغ بنیاد است

نشانه‌ای‌ست نماز و دعا و گریه‌ی شیخ
که حضرتش، به‌هنرپیشگی‌هم استاد است

اگر سهام عدالت عبث، دلت خوش کرد
بدان که این روشی نو، برای بیداد است

فسانه‌ی عَلَمِ داد و کاغذین جامه
هم از قدیم بسی را فریب می‌داد است

زبان ببند زگفتار تلخ، یا که بمیر
که حرف حق شده ممنوع و مرگ آزاد است

محسن مردانی
شهریور ماه 1390

 

در مورد بیت دهم اشاره به این بیت حافظ است
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک / رهنمونیم به پای علم داد نکرد

که اشاره به رسمی که زمانی افرادی که مورد ظلم واقع شده بودند لباس کاغذی می‌پوشیدند و شرح تظلم‌خواهی‌شان را بروی آن کاغذ می‌نوشتند تا مأموران آنان را به حضور پادشاه ببردند


برچسب‌ها: غزل, انتقاد اجتماعی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 22:52  توسط محسن مردانی  | 

دهقانی که دوست ماست از کتاب دوم دبستان

یک رباعی برای آقای حاج ولی الله محمدیان (متخلص به دهقان)

دوست شاعر و کشاورزی از اهالی روستای کهرویه شهرضا، از اعضای انجمن ادبی استاد آشفته که مدتی است به خاطر کمردرد در خانه بستری هستند و نتوانسته‌اند در جلسات انجمن شرکت کنند. ایشان بسیار مهمان‌نوازند و اعضای انجمن را چند بار در باغ‌شان در روستای کهرویه مهمان کرده‌اند.

«دهقان» عزیز، شاعری اهل صفاست
شیرین سخن و کریم و با جود و سخاست
غمگین شده دوستان ز بیماری او
بهبودی او، دعای هر روزه‌ی ماست

 

 جواب  آقای محمدیان

محتاج دعای محسن مردانی
الحق که شما عطر گل بستانی
دیدم که شمیمی برسید از ره دور
قربان تو که فکر من دهقانی

 

یک شعر دیگر خطاب به آقای محمدیان
اهل کهرویه است و مردِ تلاش
هم کشاورز و شاعری قابل
همنفس با زمین و باغ و گیاه
می‌سراید به شعر، قصه‌ی دل

شاعرِ اهل بیت پیغمبر
نوحه‌گوی حسین و عاشورا
شعر جانسوز او به هر هیئت
شور و حال خوشی کند برپا

مرد مهمان‌نواز و مردم‌دار
بی‌ریا و صمیمی و یکرنگ
شعر او ساده، همچو آب و گیاه
رنگ گل‌ها و بوی گندم و برگ

از کمر درد بستری گشته
گرچه این روزها محمدیان
بر شفایش همه دعا گویند
هر دوشنبه، به انجمن یاران

 

و باز پاسخ آقای محمدیان
بنده‌ی ناچیز هستم، باغبانی پینه‌دست
عطر ناب شعرتان بر تارک جانم نشست
جرعه نوشیدم ز جام سبز مینای شما
می‌شود سیراب زمزم هرکه با محسن نشست

شهریور ماه ۱۳۹۲

در ادبیات فارسی اینگونه مکاتبات اغلب منظوم به اخوانیات معروف است.


برچسب‌ها: اخوانیات, شخصی, رباعی, دوبیتی پیوسته
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 23:1  توسط محسن مردانی  | 

به مناسبت دومین سالگرد درگذشت شاعر گرانقدر
زنده یاد استاد قاسم سیاره
(آشفته شهرضایی)

و در پایان یادی از فرزندشان استاد پریش

 استاد آشفته
ای شاعرِ نور و مهربانی
آشفته‌ ز عشق آسمانی

سیاره‌ی تابناک و رَخشان
در اوجِ سپهرِ شعر و عرفان

ای هَمرَه و در کنار مردم
با لطف و محبت و تبسم

در پیشه‌ی خود به عمر پُربار
با روی گشاده، مهرِ بسیار

بنشانده به قاب‌های تصویر
لبخند جوان و کودک و پیر

شعرت همه عشق و حکمت و پند
آیینه‌ی روح یک خردمند

هر بیت چو گوهری درخشان
در خوشه و برگِ سبز و دیوان

گاهی به کلام پرنیانی
کردی گل و شمع، ترجمانی

طبعت چو به سوی طنز هم رفت
نامش شده دفترِ هشلهفت

هر سبک و روش سخن ‌سُرودی
اُستادی خود عیان نمودی

ای یار عزیز و شمع محفل
یادت نرود به مرگ، از دل

زنده‌ست همیشه یاد و نامت
در خاطر و، دلنشین کلامت

* * * *

روح پسرش پریش هم باد
اکنون به بهشت، خُرّم و شاد

در شعر، به حق که نامور بود
فرزند خلف، بر آن پدر بود

افسوس که زد، دو داغ جانسوز
صد شعله بر آن قبیله، یک روز

محسن مردانی – ۲۰ مردادماه 1392

 

خوشه ، برگ سبز، دیوان و ترجمان گل و شمع آثار استاد آشفته است

من سعادت دیدار استاد آشفته را از نزدیک نداشته‌ام و آنچه نوشته‌ام بر اساس اشعار ایشان و خاطراتی است که دیگران از آن یاد می‌کنند.
اما انجمن ادبی که با نام ایشان در شهرستان شهرضا بنیاد گذاشته شده است اثر بسیار مثبتی بر توانایی ادبی من داشته است. شاید اگر هر هفته اشعارم را در این انجمن نمی‌خواندم و مورد نقد و بررسی قرار نمی‌گرفت ، شعرهایم از نظر کمی و کیفی در سطح بسیار نازل‌تری بود. به همین دلیل خودم را بسیار وامدار این شخصیت بزرگوار می‌دانم.
 


برچسب‌ها: استاد آشفته, مثنوی, شهرضا, یادبود و تجلیل
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 23:9  توسط محسن مردانی  | 

خداحافظی با دشمن فرضی
نفرین‌نامه‌ای در مورد یک آدم خیالی!!
 
چی توز
 
رفتی آخر، دروغگوی بزرگ
مردِ لجباز و نحس و نامیمون
 
ای تو از نسلِ وحشیِ جنگل
باطنت گرگ و ظاهرت میمون
 
خنده‌هایت کریه و پُرنفرت
دلِ تو شاد و مردمان دلخون
 
وعده‌های تو پوچ و توخالی
حاصلش درد و رنجِ روزافزون
 
حرف‌هایت همه نسنجیده
هذیان‌هایِ ذهنِ یک مجنون
 
هر زمان گشته‌ای به یک رنگی
روشِ توست همچو بوقَلَمون
 
یا چو اکوان دیو، رفتارت
همه بر عکس بوده و وارون
 
ارزشی داشته، بگو هرگز
نزد تو یک پشیز هم، قانون؟
 
ای وجودت سراسرش نِکبت
بدتر از خشکسالی و طاعون
 
مایه‌ی شرم ملتی بودی
چهره‌هاشان ز ننگِ تو گلگون
 
بغضِ این سال‌هایِ تلخ و سیاه
در گلومان شکسته شد اکنون
 
می‌رَوی تو، ولی از این رفتن
هیچکس هم نمی‌شود محزون
 
کاشکی خاطرات زشتت هم
رَوَد از ذهن‌هایِ ما بیرون
 
ای که ما را رهاندی از دستش
صدهزاران تشکر و ممنون
 
محسن مردانی – 14 مردادماه 1392

برچسب‌ها: قطعه, خداحافظی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1392ساعت 20:30  توسط محسن مردانی  | 

تقدیم به روح بلند مولای متقیان علی (ع)

و به یاد استاد آشفته شهرضایی (منقبت‌سُرای اهل بیت )

علی (ع) و کوفیان

علی (ع) و کوفیان
 
علی و کوفه و تنهایی‌ها
مردمی یکسره نیرنگ و ریا 

مردی از روشنی و نور و فروغ
بی‌وفا مردمی از جنس دروغ 

مرد بی‌یاور و همراه و سپاه
درد خود گفته، فقط با دل چاه 

مردمِ تیره‌دل و اهرِمَنی
رسم‌شان، خُدعه و پیمان‌شکنی

پاسخ این همه آزار ولی
گشته یک شِکوِه و نفرین علی 

که «خدایا بِرَهان جان مرا
زین چنین مردمِ بی‌مهر و وفا 

بعدِ من چیره نِما بر سرشان
بدترین خلقِ ستمکار جهان» 

رمضان است و شب نوزدهم
شب، پر از دلهره‌ای مبهم و گم 

گوئیا حادثه‌ای در راه است
که علی نیز، از آن آگاه است   

ایستادست علی، امشب باز
به مناجات و دعا، راز و نیاز 

«بارالها شب موعود رسید
آن‌چه دل منتظرش بود، رسید 

وقت رفتن شد و هنگام وصال
رَستن از رنج و غمِ این همه سال 

شوق دیدار پیمبر، زهرا
کرده لبریز، دل و جانم را» 

مسجدِ کوفه و فَجرِ رمضان
علی و بانگ دل‌انگیز اذان 

و سپس سَجده و پیشانی و خاک
شوق دیدارِ دلی، عاشق و پاک 

ناگهان ضربه‌ی، یک دست پلید
خط خون، بر سرِ خورشید کشید

آشنا تیغ، چو با آن سر شد
باز شقُ‌‌القمری دیگر شد 

غرق خون گفت علی در آن دم
«رستگارم، به خداوند قسم» 

«کوفیان! مردم بی مهر و وفا
بس بگردید و نیابید مرا 

ای بسا دست به دندان بگزید
که چه کردیم و علی را چه رسید» 

جای آن است بگرید دنیا
در غم و سوگ علی، شیرخدا 

ای دریغا که چون او، هیچ بشر
مادر دهر نزاید دیگر 

محسن مردانی
7 مرداد ماه 1392 - (20 رمضان 1434هجری قمری)


برچسب‌ها: در رابطه با دین و مذهب, امام علی, رمضان, مثنوی
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت 21:4  توسط محسن مردانی  | 

به مناسبت میلاد امام حسن (ع)

میلاد امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد

ماه رمضان، بهار قرآن
وقتی که رسد به نیمه‌ی آن 

میلاد حسن، عزیز زهراست
هنگام سرور و شادی ماست 

نور دل و دیده‌ی پیمبر
فرزند علی و سبط اکبر 

الگوی سخاوت و کرامت
اسطوره‌ی صبر و استقامت 

نامش حسن است، چون‌که او را
خُلقِ حَسَن است و روی زیبا 

بخشنده و پارسا و عابد
دانِشوَر و بُردبار و زاهد 

پُرمِهر به دشمنان و با دوست
سرور به بهشت و باغ مینوست 

هستیم اگرچه خرم و شاد
امروز، از این خجسته میلاد 

این وسوسه نیز مانده در دل
کز جشن وسرور ما چه حاصل؟ 

جز بستن ریسه‌ی چراغان
در کوچه و مسجد و خیابان 

یا آن‌که خوریم، شاد و خندان
شیرینی و شربت فراوان 

این سهم شکم، که هست نیکو
پس بهره‌ی روح و جان‌مان کو؟ 

حالا که خوشیم و معده لبریز 
بهتر شده خلق و خوی‌‌مان نیز؟ 

آموخته‌ایم، از حسن، ما
اخلاق خوش و ستوده‌ای را؟  

با گفتن نام قند و حلوا
شیرین شده کام تلخ، آیا؟ 

یارب بده این توان و توفیق
تا با دل پاک و علم و تحقیق  

ره‌توشه برای زندگی‌مان
گیریم ز راه این بزرگان

نه آن‌که ز نامشان کم و بیش
سازیم نقابِ زشتی خویش 

محسن مردانی
2 مرداد ماه 1392 (15 رمضان 1434هجری قمری)


برچسب‌ها: امام حسن مجتبی, در رابطه با دین و مذهب, مثنوی, انتقاد اجتماعی, رمضان
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1392ساعت 22:0  توسط محسن مردانی  | 

رمضانیه

رمضانیه
روزه گرفته‌ام ولی، دل ز هوس رها نشد
شوق گناه کم نگشت، نیت‌مان، خدا نشد

تشنگی و گرسنگی، حاصل روزه بود و بس
این همه رنج مایه‌ی ، معرفت و صفا نشد

هرطرفی که بنگری، مجلس و محفل دعاست
تیره‌دلی مردمان، کاسته پس چرا نشد؟

مال حرام می‌خوریم، ظلم کنیم و، باز هم
شکوه‌کنان که ای خدا، حاجتمان روا نشد

روزه گشوده شیخ با، نانِ جو و نمک، ولی
با عمل ریا کسی، پیرو مرتضی نشد

گریه و ناله‌ی سحر، ذکر و، نمازِ شفع و وتر
راه به مقصدی نبرد، منجی و رهنما نشد

در رمضان چه سفره‌ها، پهن کنیم ما، کز آن
سهم فقیر و بینوا، لقمه‌ای از غذا نشد

برسر خویش می‌نهم، در شب قدر آن کتاب 
کاین همه سال معنی‌اش، با دلم آشنا نشد

معصیت و گناه‌مان، خنده به توبه می‌زند 
این همه درد کهنه با ، یک کلمه، دوا نشد

محسن از این کلام هم، بگذر و ختم کن سخن
اهل ریا به پند کَس، مؤمن و پارسا نشد

محسن مردانی – 24 تیرماه 1392

منظور از مرتضی در بیت پنجم حضرت علی (ع) است.
منظور از نمازِ شفع و وتر در بیت ششم، بخشهایی از نماز شب (۳رکعت از ۱۱ رکعت نافله  شب) است.


برچسب‌ها: غزل, رمضان, انتقاد اجتماعی, در رابطه با دین و مذهب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 22:51  توسط محسن مردانی  |